تبليغاتX
.NeptuNe.
.FaR BeYonD tHe PlanEt EarTh.
از دیشب که تو گودر دیدم افتادین به شناسایی و آدرس یابی این عرزشی ها حالم بده..
جون به جونمون کنن بربریم...شمایی که آدرس طرف رو میدی با کدوم دادگاهی قضاوت کردی؟مگه این مردم رو نمیشناسی؟مگه یادت رفته اون موقع که از این سبز و قهوه ای بازی ها خبری نبود سر یه سپر به سپر شدن ماشین هاشون٬ سر هم دیگه رو میذاشتن لبه جوب ٬ با قفل فرمون میزدن تو سر و صورت هم؟چرا فکر میکنی اون تک جمله ی" نمیخواهیم مثله خودشان عمل کنیم" ات٬ پیشگیرانه اس؟حالا به خیال خودت از سرباز شروع کردی که به شاه برسی؟اصلا فکر کردی زن و بچه و خواهر مادر طرف (چه گناهکار چه بی گناه) چه بلایی سرشون میآد؟آره میدونم سر زن و بچه مردم چی اومده...ولی فقط یه لحظه بشین فکر کن این عرزشی واسه چی داره این کارو میکنه...یکیش اینه انقدر شستشو مغزیش داده باشن که واقعا معتقد شده به کارش...خب این آدم قابل ترحمه نه تهدید..یکی دیگه اش اینه که انقدر به این پول وابسته است(چه میدونم مریض داره بدبختی داره) تن داده به این کار٬که خب عذابش رو  خودش داره به اندازه کافی میکشه...یکی دیگه اش اینه قلدره! خب اون دیگه صرفا میخواد بزنه! واسش مهم نیست کی رو! اگه این طرفی هم باشه میزنه! شما اگه خیلی رگ غیرتت به جوش اومده یه فکری واسه مقصرهاش بکن...یه کاری کن اونها بترسن...نه یه مشت بدبخت معتقد و چهار تا سرباز وظیفه...
البته قبل از "کاری کردن" فکر جایگزین هم باش...این که اگه برش داریم دقیقا کی رو میخواهیم بذاریم به جاش؟ارزش های دهه ۶۰ رو؟یا پیرمردی رو که معلوم نیست چرا یهو مرغ طوفان بینیش گل کرده و شده زوروی بی نقاب!یا شایدم  پابوسان چکمه علی حضرت؟...خلاصه من نیومدم غر بزنم بگم این راهش نیست٬چون خودم راه دیگه ای بلد نیستم...ولی میدونم اون چهار تا فرضا جوون اروپایی حامی محیط زیست که خودشون رو میندازن زیر چوب و چماق پلیس٬ تحقیر شدن رو تجربه نکردن...بعد هم اگه بخورن حمایت میشن...یکی سهوآ بزنه به سپر ماشینشون باید غرامت اضطراب وارده رو بده!نه ما که هر روز داریم تحقیر میشیم...خلاصه این که میدونم این راهش نیست...حیف که راهش رو خودمم نمیدونم...
فقط میدونم این کارها بد از بدتره...وحشی گری همه جوره محکومه..حالا چه از طرف ما باشه چه از طرف اونها...
+  88/08/18 7 AM   .شایا.  | 

استاد دپرسه به وضوح! از خودش٬ از این که این همه درس خونده از اوضاع جهان سومی مملکت از همه چی دلزده و خسته است...سر و تیپی هم نداره دافی ها دورش بچرخن...دلش هم نمیخواد از اینجا بره...هرچی هم که بهش هر چی بگیم حرف مفته...حیف ازم گذشته که از خودم بگذرم...
و گرنه دستشو میگرفتم میبردمش پارکی ٬جایی٬ میگفتم انقدر تاب رو هل بده تا آقای پارکی بیاد...
انقدر راه میبردمش تو خیابونها که واسه یه گوشه نشستن و آب انار خوردن پر پر بزنه..مچ دستشو میپیچوندم میگفتم کی...و در جواب سوالی که نمیدونست چیه میگفت:گه خوردم...
استاد عشق لازم نداره...یه روح تازه میخواد...که حیف نمیتونم خرجش کنم وقتی عشقی بهش ندارم...استاد وقتی نگاهم میکنه نباید حرفش یادش بره...نباید از این که نگاهش نمیکنم کلافه شه...
اگه نگاهش اینجوری نبود میبردمش که بپره بدوئه ببینه...

+  88/08/17 11 PM   .شایا.  | 

دوستم میل های دالای لاما رو واسم میفرسته گاها...
بعد من انگار خود kundun واسم میل زده باشه هی یاد شهر ممنوعه میافتم
که دیگه ممنوعه نیست...
پ.ن:بعد هی هرچی بهت میگم بچگی هات شبیهشه نمیفهمی که!
+  88/08/17 10 PM   .شایا.  | 

یه تیکه از دندون آسیام رو پر کرده بودم افتاده..
بعد حسش نیست برم جنجون پزشکی..
تصور آب و باد و خاکی که میخواد بریزه تو دهنم کلافه ام میکنه...
بعد هر دفعه زبونم بهش میخوره انگار یه چاله فضایی وا شده در دهان ما!
+  88/08/17 10 PM   .شایا.  | 

دیگه الان تو هر در و دهاتی که بری٬ بانکهاش سیستم شماره بگیر/بده دارن...
ولی هنوزم وقتی پارسیان  میری احساس احترام به مشتری بهت دست میده...
حیف تبلیغ هاش جالب نیستن چندان..
پ.ن:لیفی میگه جنون تبلیغ گرفتم! از تبلیغ هر چی خوشم میآد میرم میخرم فقط آئودی مونده!
+  88/08/17 10 PM   .شایا.  | 

به نظر من بهتره این ۱۸+ از رو لینکها و فیلمها بردارن...
اینجوری ۱۸- ها بدتر جری میشن ببینن چه خبره..
هیچ آدم حسابی هم که شکر خدا نیست که باهاشون حرف بزنه...
رسما میشن کلکسیونر ۱۸+...
آره به من و تو ضرر نمیزنه این چشم و گوش وا شدنشون..
اینجوری لذت بچگی و نفهمی رو از دست میدن...
اینجوری صرفا زودتر بزرگ میشن...
بی این که بچگی کرده باشن...
+  88/08/17 9 PM   .شایا.  | 

فرضا یه پارکی ٬خیابونی ٬ کافه ای ٬جایی تنهایی رفتی ...یه عالمه حس خوب گرفتی..
واسه شیر کردنش٬باید بفرستیش خودش تهنایی بره حس خوبه رو پیدا کنه...
نه این که دستشو بگیری ببریش٬ بگی:اینجا حس خوب داره ٬حسش کن!

+  88/08/17 9 PM   .شایا.  | 

 میگه : یه فیلمی بهم بده که نه هوایی ام کنه نه زمینی ام..
بعد یاد حرف مامان میافتم که میگفت:به هیشکی فیلم ندین٬ روشنفکرترین آدمها هم دنبال "منظور" ی میگردن که چرا "اون فیلم" رو بهشون دادین...بعد من میبینم روشنفکرترین آدمها دقیقا دنبال منظورن موقع فیلم گرفتنه...خلاصه از فیلم دادن افتادم...صرفا اگه پیشنهادی بکنم...بهش امیلی رو پیشنهاد میکنم..بعد نمیدونم حالا باهاش هوایی میشه یا میخوره زمین...بدمصب هنوز که آهنگش رو میشنوم تنم میلرزه...یا اترنال...آدم حیفش میآد بعدش فیلم ببینه..انگار مزه شکلات تو دهنت خراب میشه..

+  88/08/17 9 PM   .شایا.  | 

یه فیلم اسپانیایی هست گمونم داستان یه دختره است که پسره همکلاسیش رسما سرویسش میکنه..بعد یکی دیگه از همکلاسیاش عاشقش میشه بعد دختره خراب میشه بعد آباد میشه بعد آخرش با مامانش دوست میشه دختره...البته به قیمت از دست دادن مادربزرگه..من اگه دختری داشته باشم فیلمه رو میدم ببینه..قشنگ میتونه ذهنا تجربه کنه همه اتفاقات رو و به اون ته قضیه٬ که پوچیشه برسه...حالا نه واسه این که آخر فیلم باهام دوست شه...فقط چون دلم میخواد بی این که پوچ گرا بشه٬ببینه آخر همه چی یه جوری پوچه بعد تصمیم بگیره...
+  88/08/17 9 PM   .شایا.  | 

بهترین راه مقابله با شوخی هایی که خجالت زده ات میکنن یا تو ادبیاتت نیستن..
گرفتن یه گارد آهنی بی خیالی و ادامه دادن کله شقانه ی اون جوکه!
پ.ن:به شرط این که باز کم نیاری تو خودت!:دی
+  88/08/17 9 PM   .شایا.  | 

گردنم درد میکند...
از همان درد ها که گربه ی مثلنی توی پارک ساعی پرید جلوی چشمم..
از همان دردها که تموم راننده تاکسی ها به جای اخم٬ تعجب میشدند از این شدت ناله..
گردنم همان طور درد میکند...که مراسم حوله سوزان باید راه بیندازی...
گردنم درد میکند...و نتیجه گیری اخلاقی و شاعرانه ای ندارم جز این که گردنم درد میکند...
+  88/08/17 9 PM   .شایا.  | 

حالم که گرفته اس...غم که خفه میکنه..
سوپ میخورم...
انگاری که مریضم مثلا و مثلا دارم خوب میشم...
+  88/08/16 10 PM   .شایا.  | 

مستقیم و غیر مستقیم لازم نیست بهم بفهمونی...
وقتی از همه وقت بهتر میدونم...
+  88/08/16 10 PM   .شایا.  | 

یعنی یه نفر باید خیلی بد باشه که ازش بدم بیاد...
+  88/08/16 10 PM   .شایا.  | 

هی فوروارد میفرسته...
منم که متنفر از فوروارد..
میگم انسان محترم لطفا میل نزن!
میگه:اگه یه دفعه دیگه میل بزنی هرچی از دهنم بیآد بهت میگم!
بعد اصلا نرید تو فاز عشق و اینها! یه مثلا دوستی نتیه قضیه!
+  88/08/16 10 PM   .شایا.  | 

به یه چیزی تا حالا دقت نکرده بودم...
اون هم این که چون روم زیاده و سعی میکنم بارمو رو دوش کسی نندازم..
احدی واسم دل نمیسوزونه...
انگار فرضا روئین تنم یا دردم نمیآد.. یا هرچی...
+  88/08/16 8 PM   .شایا.  | 

خب راستش  کتک خوردم امروز...سبز هم تنم بود...اما کتکه انگار واسه سبزی تنم نبود...
واسه این بود از سر حقم نخواستم کوتاه بیام...خواستم سر بودنم بمونم...
الان کاملا درک میکنم حال کتک خورده ها...
بیشتر از درد کتکه اون احساس عجزه که آدم رو داغون میکنه...
بیشتر از اینم دیگه نمیخوام درباره اش حرف بزنم...دردش داره باهام حرف میزنه قد کافی...
حتی به شما دوست عزیز...
+  88/08/16 8 PM   .شایا.  | 

من هنوز از سگ و گربه و ارشاد و آمپول میترسم...
تو هنوز میخندی...
+  88/08/16 10 AM   .شایا.  | 

یادم ننداز که از خودم هم میتونم بپرسم حالم رو...
+  88/08/16 10 AM   .شایا.  | 

زود زود٬دیر دیر٬ کم کم یا بیش بیش....
هنوز دلم تنگ میشه...

+  88/08/15 11 PM   .شایا.  | 

 چرا همه وقتی گوشی یکی تو سینما یا سر کلاس یا مطب دکتر یا هرجا زنگ میخوره٬
نگاه نچ نچ دارش میکنیم...و وقتی گوشی خودمون زنگ میخوره لبخند "ببخشید دار"ی
میزنیم که انگار خیلی با نمکیم؟!

+  88/08/15 11 PM   .شایا.  | 

درست وقتی فکر میکنم همه ی حس (خلاقه؟) خلاقانه ام مرده
یهو یه عالمه خلاقیت حسی از سر و کول مخم رژه میرن...
+  88/08/15 11 PM   .شایا.  | 

به چهار گانگی رسیده بود...
که چون شلوغ بود همه ی پسرهای اون خیابون واسش بوس پرت کردن؟یا چون خوشگل بود؟
یا چون سر ظهر بود؟یا چون رژش قشنگ بود؟
+  88/08/15 11 PM   .شایا.  | 

د بابا ملت همه رفتن خونه هاشون...
ریدر رو باز نمیکنی٬ یاهو رو باز کن خفه شدیم...
+  88/08/13 8 PM   .شایا.  | 

"اگر دین ندارید آزاده باشید"
اگر آزاده نیستید...بدخواه نباشید..
اگر  بدخواهید..بدجنس نباشید...
اگر بدجنسید...منصف باشید...
اگر انصاف ندارید...دروغ نگویید...
اگر دروغگویید...تظاهر به خوبی نکنید...
اگر تظاهر میکنید..وجدان داشته باشید..
اگر وجدان ندارید...
ببخشید مزاحم شدم...
+  88/08/13 8 PM   .شایا.  | 

اگر ایمان ندارید..لا اقل آزاده باشید...
اگر آزادگی ندارید..لا اقل منصف باشید...
اگر انصاف ندارید...لااقل تظاهر به خوب بودن نکنید..
اگر تظاهر میکنید...وجدان داشته باشید...
اگر وجدان ندارید..کمتر اذیت کنید...
اگر...ببخشید فکر کنم اشتباهی اومدم!
+  88/08/13 12 PM   .شایا.  | 

 وقتی همه چی زیادی سر جای خودش باشه تو روابط٬ داستان ها و اتاقم...
احساس خفگی میکنم..
به خصوص وقتی آشفتگیش ٬زیادی سر جای خودش باشه...
+  88/08/13 8 AM   .شایا.  | 

یه وقتهایی یهو روحم میزنه بیرون(فرضا وسط یه جر و بحث)....بعد از بالا نگام میکنه...
بعد یهو کن فیکون میشم...میشم عالم ربانی!
+  88/08/13 8 AM   .شایا.  | 

و به قول عمو:تو موارد اکستریم...کنترل اوضاع دست آدم نیست...نه ساپورت خوبی میتونی داشته باشی نه احاطه و اطمینانی..حتی به/بر/از خودت...
+  88/08/13 8 AM   .شایا.  | 

یه چیزهایی یهو تو ذوق آدم میخوره...
انگار یه پرده ایی از جلو چشمات کنار رفته باشه...
بتونی کامل و واضح ببینی...
حالا لزوما بدی خاصی ندیدی ها...
فقط اون کامل دیدنه بهت میگه:اونقدرها هم فلان نیست...
بعد بالغ که باشی به جای این که تو ذوقت بخوره سعی میکنی بهتر ببینی...
و از این بهتر دیدن ٬حس اشراف داشتگی٬ داشته باشی...
+  88/08/13 8 AM   .شایا.  |