تبليغاتX
.NeptuNe.
.FaR BeYonD tHe PlanEt EarTh.
+  85/08/30 12 PM   .شایا.  | 

تو هوای برفی ,همبازی ای منصف تر از "درخت" نمیتونی گیر بیاری..
تو تنه میزنی و اون...دوووف!
رو سرت برف میریزه...درست به همون اندازه ای که تو تنه زدی نه بیشتر نه کمتر!!!
تازه اگه خلوت باشه و غریبه ای هم دورو ورا نباشه...
شاید بذاره بپری بغلش و تا دلت میخواد سر دنیا هوار بکشی!!!
+  85/08/30 12 PM   .شایا.  | 

دنیای درون خواهر کوچولو مرزی نداره...واسه همین هولدن میره و غرق میشه...
و از ترس گم شدن و غرق شدن فرار میکنه و فراری میشه...
دنیای درون خواهر کوچولو حدی نداره ...واسه همینه که هولدن برمیگرده...
و دوباره غرق میشه و دوباره رد میشه...
دنیای درون خواهر کوچولو نظمی نداره ..
واسه همینه که هولدن باید بیاد و دست بچه ها رو بگیره 
تا نه غرق بشن نه گم بشن و نه پرت بشن...
باید بیاد, اگه بیاد, اگه بمونه ,اگه باشه, اگه بشه... 
+  85/08/30 12 PM   .شایا.  | 

واسه بعضی ها کوه عظیم منطق و شعورم...
واسه بعضی دیگه تپه  کوچولوی احساساتی و بیفکر...
کاش یه دشت سطحی بودم ..واسه خودم!!
+  85/08/30 12 PM   .شایا.  | 

من پر افسانه ام...قصه هایی که هیچ وقت شروع نمیشه...
تو هم پر افسانه ای...قصه هایی که شروع نشده تموم میشه...
اگه اسم من محافظه کار اقرار گر میشه...
تو هم اسمی قشنگ تر از یه محتاط فراری نداری!
+  85/08/30 12 PM   .شایا.  | 

+  85/08/21 11 AM   .شایا.  | 

گفت:یافت مینشود...گشته ایم ما...
گفت:آنچه یافت مینشود رو که عمه خارجیه ی منم میتونه  آرزو بکنه...
 
+  85/08/21 11 AM   .شایا.  | 

+  85/08/18 12 PM   .شایا.  | 

+  85/08/18 11 AM   .شایا.  | 

میگم:دلیلی نداشتم!
میگه:ولی باید دلیلی داشته باشه...
میگم:میبینی که ندارم
میگه:منطقی یا غیر منطقی باید علتی وجود داشته باشه
.
.
نمیگم:علت خود بودنه
نمیگم:بودن خود علته
.
.
آخه باید دلیلی وجود داشته باشه(بوده باشه)
+  85/08/18 11 AM   .شایا.  | 

بی بی-بی بی( Q-Q )میشه رقیب یا تنها دختر زندگی؟
من اون فالی رو میخوام که اصلا بیبی دل نداشته باشه...بیبی بی دل! که محشره..
سرباز خاج و پیک رو که رد کردی...کلک ژوکر ها رو اساسی بکن..
حالا میخواد جک دل بیاد یا نه....باشه یا نه...نه که نه!
+  85/08/18 11 AM   .شایا.  | 

هم سنگ شدی هم کاغذ هم شیشه؟
حالا که اینطوره منم بلاگم رو سرت میآرم!
+  85/08/18 11 AM   .شایا.  | 

آره من میکی آروم رو خیلی دوست دارم..
شرمنده که نمیتونم مثه مینی یواش باشم...
عمو والت گفتی جز گوفی نقش کی مونده؟
+  85/08/18 11 AM   .شایا.  | 

دختر/پسر:چقدر آشنایین!.........جواب:  (:
              :چقدر آرومین!...............:  D:
              :چقدر شیطونین!............: ((:  
              :چقدر عاقلین!...............((=:
              :چقدر شوخین!...............|:
             :چقدر خوبین!.................):
             :چقدر مهربونین!..............)):      
+  85/08/18 11 AM   .شایا.  | 

انقدر یادم ننداز که من هم حالی دارم که میتونه خوب یا بد باشه!
انقدر احوال حالم رو از من نپرس...
خوب است!تنش سالم..دلش گرفته...روحش روان...
حالم را ول کن...من جدای از حالم هستم!
+  85/08/18 11 AM   .شایا.  | 

شاید یه روز با هم رفتیم بالا ..
تو میری بالای جو  از اون بالا زمین رو دقیق زیر نظر میگیری
این جوری جهان بینی ات رو لحظه به لحظه کامل تر میکنی...
اما من میرم تو خود فضا و بین ستاره ها گم میشم..و جوری دنیا رو میبینم که از همه ی جهان بینی ها رها بشم...
اما تو دست تکون دادنم رو موقع برگشتن نمیبینی..
آخه غرق جهان بینی خودت شدی...بدون این که جهان رو ببینی
منم مثه یه عامی ساده بدون هیچ جهان بینی تراشیدنی...واسه یه بار دیگه دنیا رو میبینم و دیگه برات دست تکون نمیدم...
اگه فکر میکنی که اون تو تویی!لطفا نباش ..
آخه من با این بای بای کردن هام جلوی دیدن جهان ات رو میگیرم...
دلم بدجوری گرفته جهان بین! 
+  85/08/18 11 AM   .شایا.  | 

دوران دانشجویی تاثیرات شگرفی در آینده جوامع داره..
فرض کن یه روزی یکی با استاد بهداشتش کل انداخته...

+  85/08/18 11 AM   .شایا.  | 

انتظار زیادیه که بخواد عاشق معشوقش باشه نه معشوق عاشقش؟
بس نشد افلاطون بازی؟
تو دیگه چی میگی؟
چی میگی خودتی!
ببخشید من یه ذره دیر رسیدم ..هنوز هم تست میگیرین؟
+  85/08/16 12 PM   .شایا.  | 

تازگی ها happy endکه میبینم به جای عق زدن گریه ام میگیره....
+  85/08/16 12 PM   .شایا.  | 

اگه تو سر یه دو راهی وایسادی...من وسط یه راهی مونده ام!
+  85/08/16 12 PM   .شایا.  | 

وقتی که غصه غرورت رو شکست....س.ب
دیگه شکستنی ای نداری که بشکنی!
+  85/08/16 12 PM   .شایا.  | 

بعضی ها "ناس" اند...بعضی "شر ناس"و بعضی دیگه
:"من الجنة و الناس"!
+  85/08/16 12 PM   .شایا.  | 

نه من نمیخوام هیچی رو بدست بیارم...
نمیخوام هیشکی رو بدست بیارم....
نمیخوام منو بدست بیارن...
حالا هرکی یا هر چی که هستم!
+  85/08/16 12 PM   .شایا.  | 

+  85/08/16 11 AM   .شایا.  | 

امروز یه اس ام اس داشتم ...شماره اش تو دفترچه تل نبود...
سنت ها رو گشتم ...منم براش یه خالی زده بودم!
پ.ن:هنوز خودم رو نشناخته ام...هیچی!
هنوز خودم رو addهم نکردم!
نکته:حالا شانس که طرف مزاحم از آب در نیومد!
p.s:who knows!!
+  85/08/11 11 AM   .شایا.  | 

بی رودربایستی بگم میخوام بزنم توی گوش ات...
فقط راستیتش درست و حسابی نمیتونم علت اش رو حلاجی کنم که:
از دست خودم میخوام بزنم توی گوش ات؟
یا این که از دست تو میخوام بزنم به دستم...
+  85/08/11 11 AM   .شایا.  | 

پری کوچولو اگه عرضه نداشت...اگه زبون نداشت...اگه سیاست نداشت...دستکم شخصیته رو داشت...
مقصر کیه؟تقصیر کیه؟
پری کوچولو که کف دریا شد؟
امیر زاده که ندید؟همسر امیر زاده؟یا قصه گو؟
اه!من که از اول گفتم زیبای خفته رو بیار بخونیم...
+  85/08/11 11 AM   .شایا.  | 

اندیشه ی نیندیشیدن به تو ,خود نوعی به تو اندیشیدن است.
پس بگذار بکوشم تا نیندیشم که به تو میاندیشم...ذن
+  85/08/11 11 AM   .شایا.  | 

اونقدر واسه تو آب نمک گذاشتن طرف عجله کردی که اشتباهی ظرف بغلی اش رو برداشتی...تاریک هم بود نتونستی خوب ببینی که به جای آب نمک فرمالین رو برداشته ای!
نتیجه ۱:گاهی جسد ها هم سرکشی می خوان!
ن۲:هیچی ستم تر از فریاد خاموشی که یه جسد سر میده نیست!
ن۳:جسد بودن بهتر از یار ذخیره بودنه...
ن۴:قاتل!
ن۵:هنو پلیس نیومده؟
ن۶:بی خیال بازپرسی..
ن۷:بی خیال نتیجه..
ن۸:من کی بودم؟
+  85/08/11 11 AM   .شایا.  | 

سنگ دل بازی اش به خاطر اعتماد به نفس زیادش نیست...
واسه خاطر اعتماد زیادیه که به دل نازک تو داره... 
+  85/08/11 11 AM   .شایا.  | 

خوبم!اما خنده ام نمیآید....گریه ام نمیگیرد...
عمو جغد شاخدار گفتنم فروکش کرده...
خوبم!اما مثله تو خوبم...نه مثله خود شر و شورم
خوبم ..بی حرفی حسی حسابی دلی تنگی

+  85/08/11 11 AM   .شایا.  | 

امتحان میکنیم!
+  85/08/09 12 PM   .شایا.  | 

دیگه حتی کانون گرم خونواده هم نمیتونه گرمم کنه ,
وای به حالآغوش سرد باز نشده ی تو...
ای غریبه !
+  85/08/06 11 PM   .شایا.  | 

بمیر گفتن های امروزمان در حد تعارفی است....که بگیر نگیر دارد...
+  85/08/06 11 PM   .شایا.  | 

نگرانمه...وقتی میگم جای نگرانی نیست نگران تر میشه...
نه من به مامانم دروغ نمیگم...جاش نیست...خودش که هست!

+  85/08/06 11 PM   .شایا.  | 

 win win و عشق؟ اشتراکشان تهی است!...
بازنده که نیستم...بردنم هم نمیخواهم منوط بر باختن دیگری باشد...
پس؟سپس!

 

+  85/08/06 11 PM   .شایا.  | 

وقتی بختک سراغت میآد دیگه حتی نمیتونی کمک بخوای!
پ.ن:بیشتر از این که بختک حالت رو بگیره ,عجز خودته که....
+  85/08/06 11 PM   .شایا.  | 

نه اون لیاقت اشک های تو رو داره ,نه تو لیاقت خنده های اونو
+  85/08/06 11 PM   .شایا.  | 

آره شبها به لطف جاودانگی خوندن خوابم میبره...
کاش واسه خواب روزهام هم یه جاودانگی گیر میآوردم...کاش روز هام میخوابیدم...
کاش بلد بودم که خودم رو به خواب بزنم...کاش

 

+  85/08/06 11 PM   .شایا.  | 

دلم تنگ میشود:برایت برایم برایمان
دلم سنگ میشود:بمیر بمیرم بمیریم

+  85/08/06 10 PM   .شایا.  | 

برو کنار دارم بالا میآرم ....حالم بهم میخوره از هرچی فلسفه  بافی و فیلسوف و ادعا و مدعی و شرط و شروط  و مشروطی و...ادامه دارد!
+  85/08/06 10 PM   .شایا.  | 

برای دنیایی گوش هستی و وقت بی وقتی که زبان باز میکنی و گوشی برای شنیده شدن میخواهی و گوشی نیست....متنفر میشوی از هرچه زبان گویا است متنفر میشوی از گوش یودنت...متنفر میشوی از خود بودنت..
و دلت لک میزند برای غریبه ای که نه تو را بشناسد و نه بخواهد که بشناسد...
غریبه ای که برایت فقط یک گوش باشد و بس!

+  85/08/06 10 PM   .شایا.  | 

آیینه ی من جادویی نیست...واسه همینه که بعد الکی خوشی بازی هام, یه نگاه سفیه اندر سفیه
بهم می اندازه و به جای جمله ی همیشگی ,بهم میگه:دیگه حتی الکی خوش هم نیستی!

 

+  85/08/06 10 PM   .شایا.  | 

"گامی کوچک برای انسان ...قدمی بزرگ برای نوع بشر"...روی ماه قدم گذاشتیم!
+  85/08/06 10 PM   .شایا.  | 

هیچ الاغی نمیتونه ادعا کنه که :تا چشم خرت به اولین خرس زندگی ات خورد و
فکر کردی که دوستش داری...این یعنی عشق اول!
وای به حال مارمولک لاف زنی که چشم گاوت فکر نکرد که دوستش داری و...
من که میدونم همه ی جلز ولز زدن هام بی فایده اس!
د آخه خرگوشک یه ذره ویز ویز این سوسک بد مصب رو بشنو!
فردا روزی پاندایی اومد و سرت بی کلاه موند دیگه به من سننم!

+  85/08/03 8 PM   .شایا.  | 

گفته اند:سرسخت!
میگویم:جان سخت!
پ.ن:
پیشو:تنبل خودمحور
پرنده:لجباز دوست داشتنی
و تو؟
+  85/08/03 8 PM   .شایا.  | 

چرا همیشه وقتی ,دلخوری ای پیش میآد این دل منه که میلرزه که
زندگی دو روزه و بی ارزش...
من که سنگ نخورده ,خورده ام به سنگ...ابی زحمت یه دفعه دلت بلرزه....
+  85/08/03 8 PM   .شایا.  | 

+  85/08/03 8 PM   .شایا.  | 

وقتی سزاوارترین اسمم میشه "خود"
وقتی دوست داشتنی ترین آدم زندگی ام میشه "من"!
وقتی بی ریا ترین پیوند عاطفی ام میشه "احساس مسئولیت"
وقتی منطقی ترین پیوند عقلی ام میشه"عادت نگرانی"
وقتی مهم ترین هدف زندگی ام میشه "برق"
وقتی قشنگ ترین حس بچگونه ام میشه"رعد"
اون وقته که بهترین کار زندگی ام میشه:نوشتن و نوشتن و...
وقتی شایا مینویسه بدون غم داره...
 بدون کم داره...
 بدون گند زده...
 بدون کل زده...
 که دلش تنگ شده...
 که دلش سنگ شده..
وقتی شایا مینویسه بدون که هنوز هست..
وقتی شایا مینویسه بدون که زنده اس!

پ.ن:لوس تکراری  پر حرف و بی استعداد کلیشه ای خودتی!

+  85/08/03 8 PM   .شایا.  | 

اگه با دست چپم خار و خس و علف هرز های دور و برت رو میزنم...با دست راست, سرت رو میزنم!

پ.ن:وقتی عاطفی ترین رگ عاطفی به نگرانی ختم بشه...
دیگه چه توقعی از دلتنگی؟اون هم از راه رگ عادت!

+  85/08/03 8 PM   .شایا.  | 

میخوام بدونم در جواب "من سخت نمیگیرم...باور کن سخت میگذره "
بازم میتونیtake it easy ات رو سر بدی یا نه...
پ.ن:آره خوب فهمیدی که علت ناراحتی اش نیستی...
این جور وقتهایی ادبیات چی ها میگن:مزید بر علت!...
مزید جون بدجوری ناراحتی اش بی علت شده...

+  85/08/03 8 PM   .شایا.  | 

برو تجربه کن و باز گرد من نمیخوام یکی از تجربه های تو باشم...من خودمان را بیشتر دوست میدارم!
پ.ن:میدونم که میشه...آخه عاشق یقه مردونه اتو کردنه...عاشق نگفتن...عاشق صبر...عاشق خوبی..
قراره اگه جواب داد به منم یاد بده... گاگول اتو کردن رو نمیگم!عاشقی رو...

+  85/08/03 8 PM   .شایا.  | 

باور کن که دیگه واقعا برام فرقی نمیکنه که پشت سرم حرف بزنین یا جلو روم...
واسه خاطر خودم بگین یا از رو غرض...بدم رو بگین یا خوب
راست بگین یا دروغ...دعام کنین یا نفرین...
دیگه چه ارزشی واسه اراجیف خاله زنکانه....

 

+  85/08/03 8 PM   .شایا.  | 

دارم ترک ۱۴ آلبوم ۱۲ ام سی دی لاجوردیه رو ,با ولوم ۶۲ میگوشم...
شایدم ترک ۱۲ آلبوم ۱۴ یا ترک ۶۲ آلبوم ۱۲ یا هرچی ...
این آهنگ جالب خودخواه و مهربون و همیشگی تا وقتی شنیده میشه که ...
یه دمپایی تالاپی نخوره تو سر سوسک سفید فاضلاب ....
و اگه بخوره دیگه وقتشه که از کرال شادی بپریم به مارش عزا و
واسه این خفه خون دایمی یه جواد دنس توپ راه بندازیم...

+  85/08/03 8 PM   .شایا.  | 

فوقش می آیی و میزنم توی گوش ات و میروی!
فوقش هم نمیآیی و میزنم توی گوش ات و نمیروی!

 

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

نه!آدم ها اونقدر ارزش ندارن که بخاطرشون بخوای حرص بخوری و سرطان بگیری...
همین که از دستشون سکته میزنی کافیه!

 

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

از میان همه ی پیامبران جرجیس را چسبیده ام؟
آنتی چسب خوب سراغ داری یا پیغمبر دیگری در جیبت؟...که میخواهی رهایش کنم....

 

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

واسه خودم شدم مثه یه گاو پیشونی سفید
نه از نظر تمایز...از حیث گاوییت!

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

خاطرات لالایی هایی که شنیده ام اونقدر محو و کم هست که بیشتر از لالایی ها,
تذکرات انسانی ـاخلاقی ـاجتماعی قبل از خواب یادم بیاد...
کودک درونم منطقی تر از این حرف هاست...
الغرض:منگول بازی هایم را به حساب کودک برونم بگذار...
+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

حالم از هر چی کنتاکتور و رله و تایمر و ترانس و دیود و گیت و فیلتر و سه فاز و تک فاز و بی فاز و مدار و طراحی و مساله و مهندس و مهندسی و کتاب و جزوه و ورق و هم کلاسی و بی کلاسی و کلاس و درس  و عشق و نفرت و نکبت و واقعیت و زندگییه...بهم میخوره....تو که دیگه جای خود داری!

 

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

یه جورایی این زندگی تعقیب و گریزه...بگو تو چی کار کردی که خاطرت عزیزه!
+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

 یعنی میخوای بگی قد یه خرس عروسکی هم نمیتونی باشی؟
که بزنم توی سرش و بخنده  که بکوبم تو ملاجش و ریسه بره
آخرشم بیاد تو بغل خودم یواشکی و با ملاطفت و دوستانه اشکالاتم رو یواشکی در گوشم بگه...

 

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

خیلی شکننده شدم بوی شکنندگی ام همه جا پیچیده
واسه همینه که هر کی از راه میرسه یه لگد میزنه و میره
واسه همینه که شیشه خورد ه هام روز به روز ریزتر و بیشتر میشه
و میره تو پای هر کی که از راه میرسه!

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

 

همه "همین "ان که هستن...باید واقعیتشونو قبول کنی..!!
اما هیشکی "همین"تو رو,همین طوری ,قبول نمیکنه!
نه عزیزم!"همین"تو, اونقدرهام َعوضی نیست!
هیچ میکروب کشی پیدا نمیشه که بتونه خودشو گند زدایی کنه!
خب همینه که هست!
بتادین جونم تا دیر نشده زودتر خون 
جیگرت رو بریز رو زخم های دیگرون...
آخه زیادی چرکی شده ان..میترسم از مرضشون!

 

 

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

 برادری خواب و مرگ به کنار...
شبی نمیآید  که به گور ۱*۲ ات نروی و صبحی نمیرود تا گورت را به گوری نشوی!

+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

 

rise up!
get up!
at least:wake up!
+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

قدرتمندترین آدم های روی زمین نه گادفادر ها هستن  و نه بادی گارد ها...
قدرتمندترین آدم های روی زمین بی شرف هایی هستند که,چیزی واسه از دست دادن ندارند!
+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

 

نمیخوام مثه ماری کوری سرطان  بگیرم...دلم نمیخواد مثه مارگریت دوراس با صراحتم همه رو خفه کنم..خوش ندارم مثه نیکول دختر خوشگله باشم....دوست ندارم مثه وریجینیا وولف خودکشی کنم...
نمیخوام مثه بریتنی لوس و بدترکیب باشم....دلم نمیخواد مثه ایندیرا گاندی سیاست بتراشم... 
خوش ندارم مثه ژاندارک اسارت بکشم...دوست ندارم مثه برنادت لحظه ی مرگ,باور بشم....
نه حوصله ی خفه خون گرفتن های پری کوچولو رو ندارم...حس ژان الژان هم نیست....
هفت تا کوتوله؟بیخیال بابا جان!....خواستگاری با لنگه کفش بلورین؟خندیدم!
خوشبختانه دلبری هم نیستم که دیوی بخواد بیاد....
ببین اگه بلدی,اگه میتونی !یه داستان واسه خودم بنویس...واسه خود خودم...
واسه همینی که هستم!
+  85/08/03 6 PM   .شایا.  | 

می گه آن نمیشه,آخه حوصله اش رو نداره ....
....s2allامیزنه:سلام عزیزم!دلم برات تنگ شده بود....

+  85/08/03 2 PM   .شایا.  | 

+  85/08/03 2 PM   .شایا.  | 

میگم:آآای سوختم!
میشنوم:چه خبرته!فکر کردیم برق گرفتت!
پ.ن:نمیدونم چه طوریه که من آغاز هفته ی احسان و نیکوکاری به دنیا اومدم...
 اونوقت احسان الباقی غلیان میکنه!
 
+  85/08/03 12 PM   .شایا.  |