تبليغاتX
.NeptuNe.
.FaR BeYonD tHe PlanEt EarTh.
یه روز که نه روزه نه شب٬نه شبه نه روز!نه سرده نه گرم٬نه آفتابه نه ابر٬نه دلگیره نه خوشحال...
یه روز که موهاش هنوز تیغ تیغیه...میره کله رو لاجوردی میکنه...(آخه این رنگو خیلی دوست داره)
با یه تاپ بد رنگ و شلوار جین وبوت(آخه خیلی میخواد راه بره)...ملحفه ها رو بهم گره میده و از پنجره میزنه بیرون(آخه نمیخواد راست راه بره)...یخ کالبر نمیدونم چند میگیره دستش و راه میافته تو شهر....
میآئ سراغت با پنجول خفتت و مسگسره...میشی گروگان...نستونس ذر ری...اما نمیری...یا نمیحوای یا نمیوتنس یا ترسیسدی یا واست مخم نی...میره یونی یه لگد به در یه زیر شکمی حواله ی دکتر..یه خندخ به ریش پیرها یخ عشوخ حرکی تو روح دختذا...از پله ها میرخ بالا ...میری بالا..میرید بالا....خیچی نمیگخه...همیچی نمگی...سدیگخ رسیدم بخ پشن بوم ساحتون فنی وایمیسخ خمخ جمع شن...ئوره نزدیکه...همه که میگم یعمی همه...حرف میزنخ حرفای بیربط حرفای کم ربط خرفای پر ربط...جیغ میزنه عر میزنه..غر میزنه..میرفصه ...و بعد..
پرتت میکمه..
پرتت میکمه...
آرخ درست شنیدی پراا میکنه عفب و و شسرجه میره تو خوا...

+  86/03/29 11 AM   .شایا.  | 

از چه بنویسم؟
از منی که نیست...تویی که هست...مایی که نبود...آنهایی که به زور میخواهند باشند!
+  86/03/27 1 PM   .شایا.  | 

خوبند٬بد میشوند٬بد بودند٬خیلی هم بد نیستن٬بهتر میشوند٬بودند٬هستند٬باشند!

+  86/03/22 3 PM   .شایا.  | 

آدم خیلی هم غلط بکند به گرند مای خارجکی اش نگوید عطر ۱۰۰۰۰۰ میل یاس یخ دوست دارد و پاستیل نوشابه ای و بلیط کنسرت عصار و صدها جایزه نقدی و غیر نقدی دیگر...

+  86/03/16 6 PM   .شایا.  | 

این روزها ندای خداوندگار وجودم نوای کلاغ میدهد...
دقیقا با همین مولود ملودی:قار!
+  86/03/16 6 PM   .شایا.  | 

اگر لولا را با شایا عوض کنیم...میشود سه اپیزود در یک سکشن...
سنکرونیزم تداخلیمان نافرم بربط  بیربط میزند...
+  86/03/16 6 PM   .شایا.  | 

آدم گاهی نارسیسمش ماژور میشود وقتی میدترم میترکاند...آن هم با دکتر مریض!
قدرتم بد جوری قدرت شده این روزها....
من!
می!
انا!
ایش لیبه دیش!
+  86/03/16 6 PM   .شایا.  | 

ابر=آغوش+بغل+رهایی
پ.ن:به پاس دعوت...بی دعوت...کمی هم سوخته بود...
+  86/03/16 6 PM   .شایا.  | 

من به تنهایی یک شبنم سبز٬من به اصرار یک رود بزرگ٬من به شادابی یک موطن بی جایم من!
+  86/03/12 7 PM   .شایا.  | 

تو بگی انقد خوشحال میشم که فقط پست های خزعبل آخر دید میشن و مابقی ندید!
+  86/03/08 3 PM   .شایا.  | 

بعد ۵ سال وقتی دک ضبط رو میکوبی ...
میبینی که هنوزم میشه پر زد و به اوج آسمونا رسید...

+  86/03/05 5 PM   .شایا.  | 

به هرم حریم٬حرمتمان را بر باد میدهند!
+  86/03/05 5 PM   .شایا.  | 

آخرین خواسته ام از این دنیای فانی این است که سلینجر فقید
داستان بزرگی های فیبی را بنویسد!
و کوندرای گرام بگوید چرا تا جاودانگی هست عطر بار هستی زوزه میکشد؟
و چرا چرا چرا؟

+  86/03/05 5 PM   .شایا.  | 

تو فاز دادی من نول شدم..جرسقه زدیم!

+  86/03/05 5 PM   .شایا.  | 

مقابل این حرف اول جبهه گرفتن...بعد سنگر ساختم...
آخرش رفتم تو سنگر نشستم دیدم پرت نمیگه اونی که میگه:
هنری نمیکنه اونی که دوستت داره...
چون هرکسی میتونه دوستت داشته باشه!
امضا:دوستداشتنی!
+  86/03/05 4 PM   .شایا.  | 

+  86/03/05 4 PM   .شایا.  | 

سکوت میکنم نه برای مرحوم غیر متوفی...
نه برای احترام به فلان مقام شامخ...
و نه برای اعتراض...
سکوت میکنم چون نمیتوانم بگویم آنچه را که باید ...
پس بگذار مسکوت بماند آنچه نباید!
+  86/03/05 4 PM   .شایا.  | 

بیایید به اینویسیو ها گلدان بدهیم...
+  86/03/05 4 PM   .شایا.  | 

تو دیگه چه جونوری هستی به موندنم مطمئنی و از بودنم نه!
پ.م:دور برگشت بازی های لیگ برتر بنا به دلایلی برگزار نمیگردد! 
+  86/03/05 4 PM   .شایا.  | 

زندگی گنجشکی است ...
جیک جیکش میکند بیدار ..
بال بالش وجد میآرد...
و گاهی هم فضله داری...
+  86/03/05 3 PM   .شایا.  | 

نگاه هایش را میدزدید که تو را نبیند...
و صراحت فکرت مصمم ترش میکرد..
وقتی که به فکرش گفتی:چشم میچرخاند!
+  86/03/05 3 PM   .شایا.  | 

صبح:۵+ ولت را ۵- ولت میبندد و گویی که خطایش ۵
ولت ناقابل است زوزه ی "کار من نبود"سر میدهد...
ظهر:سر برگردانده ای نقشه بخوانی ٬روی برگشته ات
را با نوای "دوباره از نو ببندیم"میشوراند...
و شب:نوای اس ام اس از راه میرسد که:shEt یعنی چه؟

+  86/03/05 3 PM   .شایا.  | 

دو بند کوله ات را بنداز٬بندهای بوتت را محکم ببند...
آستین ها را تا حد مجاز بالا بده...
چشم ها را بگشا...دهان را ببند...
محض احتیاط کلاسوری در دست بگیر...
و بزن به دل جمعیت پیاده رویی که از آن سو میآیند..
محکم برو...با چشم های بازی که هیچ نمیبینند...
تنه بزن...تنه بخور و برو!
فقط برو!
+  86/03/05 3 PM   .شایا.  | 

+میآی؟
۱.حوصله ندارم...
۲.لباس ندارم...
۳.وقت ندارم..
۴.بی اف ندارم...
۵.کار دارم..
۶.امتحان دارم...
۷...
+پس منتظرتم!
+  86/03/05 3 PM   .شایا.  | 

گاهی باید در مکان های چند ستاره "مثله همیشه" با صدای بلند خندید.....
نه برای اثبات خود!...برای تحمیل خویشتن!!
+  86/03/05 3 PM   .شایا.  | 

تو بدبینی!
نه به ذات من....به جنس من!
+  86/03/05 3 PM   .شایا.  | 

من به آن مهمانی کذا نمیروم٬تا پسندیده شوم برای:"نه گفتن"!
+  86/03/05 3 PM   .شایا.  | 

من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است...
نکند اندوهی سر رسد از پس کوه!

+  86/03/05 3 PM   .شایا.  | 

او اتم است و تو می خواهی که نیروگاه باشد٬آن هم فقط برای سرب ماندنت(بودنت)!
نیروگاهی که تیرهای سربی ات را در قلبش فرو کنی تا بفهمد:آرام تر...دورتر...
و گهگاه که مودت عوض میشود تیر های سربی را از قلبش بیرون می کشی و می فهمانی که تو هم میخواهی سرکشی و عصیان را..
پ.ن:مگر استادتان نگفته که اتم خطر دارد....بی کنش ٬واکنش پس میدهد....
مگر استادتان نفهمانده که ریز و خورد شدن های اتم هم عمری دارد....
من نمیدانم که با خود آموزی های شب امتحانی ات پیش رفته ای ٬که نمیدانی..
یا اصلا قدرت نداری و نمیدانی که فریادش از کدامین تیر سربی است...

+  86/03/05 3 PM   .شایا.  | 

کلی حرف دارم...واسه شنیدن!
پ.ن:نه برای زدن!!برای شنیدن!!!
+  86/03/03 2 PM   .شایا.  | 

این فیلم فارسی های دوبله شده حماقتت را بیشتر از آنی که هست خطاب میکنند....
درست مثله وقتی که فیلم عروسی پسر خاله ات را گذاشته ای و به جای صدای خاله ات
نوای عمه ات را می شنوی که دیالگ تصدق میترکاند!

پ.ن:جمله بندی های بی ربط از فرستنده است به گیرنده های خود دست نزنید...
دوستم می آید بی ربط به دکل ببندم...

+  86/03/03 2 PM   .شایا.  | 

انقدر جلوی این حرکت کلیپس+فکل+موی زرد دهه ۶۰یی وایسادم که از مد رفت...
حالا دیگه منم تو مدم!
+  86/03/03 2 PM   .شایا.  |