what goes on in my brain!
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
مرده ها را از گور بیرون کشیدیم و رسیدیم به یه بابای مشترک....
اونهم هیشکی نه...مظفر!
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
من گفتم:زشتم ٬لوسم٬بیسوادم٬خنگم٬افسرده ام٬بی هدفم...
من گفتم....تو چرا باور کردی؟
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
این دیگه آخر حرکت مازوخیستی-سادیستی - شاعر نمایی٬نخ نما شده اس٬
که از دلتنگ موندنت خرسند باشی...
پ.ن:حالا اگه نخوای ریخت نحس طرف رو ببینی یا این که از خراب شدن
بتی که ازش ساختی٬بترسی٬باز یه حرفی...ولی این که برگردی بگی
:آه!از دلتنگی ام لذت فشانم...
خیلی
...آره همون خیلی
...آره این نظر منه و میزنمش!
پ.پ.ن:آدم میتونه با دلتنگی اش کنار بیاد٬اما نمیتونه ازش "لذت" بسازه..
این بهره وری های "شاعر مآبانه ی بوی پاییزی٬"اگر از سر جو گرفتگی نباشه٬
به شدت رندی عاطفی میطلبه!
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
د آخه اگه من نبودم مداری پاس نمیکردی که پز مخابراتی اش را برایم بیاوری...
پ.ن:اگه من H&M بیفکرم ٬تو ۴ تا اسپریت فکور+یه ناخن گیر میباشی!
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
تو را زدند...به جرم عشق بازی های کرده و ناکرده..
تو را زدند به جرم نگاهت بر موهای لختمان...
به جرم خنده ات بر گره های اخممان...
به جرم لباست که بیش از "این" تنگ است...
هی تو٬دوستت نمیداریم...اما کاش تو را نمیزدند...
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
آزادی همان بی تعهدی نیست...
آزادی توانایی انتخاب و تعهد به آن انتخاب است..
پائولو.کو
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
خوشحاله٬یعنی خیلی خوشحاله...
به واقعیت حقیقی کاری نداره..
تا این جا واقعیت مجازی اش از فرو قرمز و شگفت انگیزان بالاتره...
هرچی میخواد٬شد..
ولی چه خوب که رو دست مجازیتش نزد!
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
هر دم از آیینه میپرسم ملول٬چیستم دیگر به چشمت چیستم...
پ.ن:فروغ نیاز به چون منی داشت که برایش سیگنال بتراشم...
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
به یاد میآورد٬امید میزند٬لبخند میکشد..
به یاد میآورد٬لب کج میکند٬امید میزند...
پ.ن:کمی حوصله کنید:
هنوز کمی به یاد میآورد...
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
گفتی:کسی که فکر کنه..
گفت:کسی که مشترکات زیادی داشته باشه..
عمق دوستی ات طول و عرض سالهای دوستی ات بود و
عمق دوستی اش:وسعت افکار پنهان ات...
پ.ن:یادگار عجیبیه که ازت مونده:
مثه آهنربا جذب کسی میشه که فکر کنه...
حالا هر فکری...حتی فکرهای بد!LoL
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
این آدم کلی خوشحالم میکند با گفتنش از ذات صورتی رنگم و تیپ دوچرخه سوارم..
از این که برایم مساله حل میکند٬آهنگ های توپ میآورد....و گهگاه به چای و پیاده روی دعوتم میکند...
من هم کلی خوشحالش میکنم با تجزیه و تحلیل های غریبم٬لغت سازی های بیمعنایم٬کلیپ های مجهولم و کتابهایی که دوست میدارم و نمیدارد...
از انسان بودنش خوشحالم...از انسانی از جنس حوا بودنش.....
+
86/05/28 3 PM  .شایا.
|
+
86/05/27 8 PM  .شایا.
|
از آدمهای متشخص خوشم نمیآید...
مخصوصا وقتی تشخصشان را برای دیگران خرج میکنند...
+
86/05/27 8 PM  .شایا.
|
پرورشگاه کودکان برهنه و گرسنه ی شکنجه شده ی عراقی را که میبینی...
شک میکنی به بودن انسان روی زمین و بودن....روی هوا...
+
86/05/27 8 PM  .شایا.
|
جودی جومانجی=وقتی ماری جین اسپایدر من ٬کودک بود.
من=باهوش!
+
86/05/27 8 PM  .شایا.
|
صداقتم در این برهوت بدگمانی وشک ٬چون شب چراغ میدرخشد..
پ.ن:از بس احمقی!
پ.پ.ن:با خودمم!
+
86/05/27 8 PM  .شایا.
|
تو اون هاگیر واگیر سر و صدا و جیغ و چیپس و پفک...یهو دلم خواست یه جونور آبی شم...
یه جونور آبی تو اعماق اقیانوس لاجوردی....یه جونور آبی..ترجیحا "نامرئی"...
+
86/05/27 7 PM  .شایا.
|
وسط بحث کاملا علمی اش در مورد زمان فرمانروایی دایناسورها یهو صدای دایناسور درآورد..
همگان به شدت توجه ورزیدند...
پ.ن:همیشه باید وسط بحثهای علمی از افکتهای صوتی/تصویری استفاده کرد...
پ.پ.ن:هرکاری کرد دیگه نتونست صدای دایناسور در بیاره!
(افکتها فقط موقع بحثهای علمی٬درست از آب در میآن!)
+
86/05/27 7 PM  .شایا.
|
"میدونم" نطق کور کن ترین جوابیه که میتونه به حس و فکرت داده بشه..
"فکر میکنم"٬"میفهمم"و "درک میکنم" خیلی لایت تر و مهربانانه تره..
پ.ن:اصلا میدونم که "میدونی"٬...درک!...من میخوام بگم...
پ.ن۲:نمونه ی بارزش شخص نسبتا شخیص خودم
٬وقتی حوصله شنیدن باقی حرف طرف رو ندارم
فقط "میدونم"٬میپرونم...
+
86/05/27 7 PM  .شایا.
|
۵ساله که بودم...
خیلی از این" کوچه ها تاریکن!!" فرهاد خجالت میکشیدم٬
مخصوصا با اون تشدیدی که روش میذاشت!
هیچ وقت هم از هیشکی نمیپرسیدم چرا :
"با صدای تار و کمونچه مرده میبرن کوچه به کوچه"
نکنه کسی به جمله ی قبلش ربطش بده...
+
86/05/27 7 PM  .شایا.
|
هدفون تو گوششه و چون نمیشنوه داره داد میزنه!:
من دارم کانکت میشم...تل رو برندارین...
فقط میشنوه یکی در نهایت رندی میگه:باز خلبان میخواد پرواز کنه!
پ.ن:عاشق تیکه هایی ام که بهم میچسبه!
+
86/05/27 7 PM  .شایا.
|
سه تا داداش بودن...
سه تا داداش مونث..
یکیشون قرار بود بپره...
مامانشون واسه شون ذرت خریده بود...
واسه هر داداش یکی...
دو تا از داداش ها خیلی شیکمو بودن...
فقط تو فکر ذرت بودن....
داداش غیر شیکمو ئه رفت که بپره...
و داداش شیکموها...
کل میزدن سر ذرت داداش غیر شیکمو....
اونها اونقدر کل زدن که داداشه پرید...
رفتن و بی کل ٬زل زدن به تابلوی"پرواز کرد"...
آخرش هم هیشکی ذرت داداش پریدهه رو نخورد...
+
86/05/27 7 PM  .شایا.
|
اینه که:همه همیشه دنبال شباهتن ولی آخرش این تفاوته که جذبشون میکنه...
پ.ن:تو تقابل های آدمیزادی٬هم فیل از گندگی اش لذت میبره٬هم مورچه از فسقلیتش!
+
86/05/26 8 PM  .شایا.
|
از اول تابستون میشنوم که صدای کلیک کردنش با کلیک های من فرق داره..
از اول تابستون نمیبینم که این موس جدیده ٬یه دکمه ی اضافه داره!
+
86/05/26 8 PM  .شایا.
|
نه من هیچوقت از کوتاه اومدن هام لذت بردم و نه تو هیچوقت از بلند اومدن هات...
ما صرفا جبران می کردیم بلایای گذشته ای رو که من بلند اومده بودم و تو کوتاه....
+
86/05/26 8 PM  .شایا.
|
من نمیدونم چطور میشه یکی سراسر عمرش هولدن باشه یا فرنی...
چطور ممکنه یکی همیشه یکی باشه...
من از جاستین مرغان شروع کردم شدم فرنی بعد کلمنتاین
بعد کورین بعد امیلی و الان نمیدونم کی ام..
من هیچوقت نمیتونم واسه همیشه یکی باشم!
پ.ن:واسم وحدت وجود نباف!
+
86/05/26 8 PM  .شایا.
|
این روزهاhappy end ها یه فرم و sad ها یه جور دیگه ٬رو اعصابت میرن...
این روزها فیلم بی بو وبی خاصیت ذهن پر کن٬فکر خالی کن٬ گیر نمیآد...
+
86/05/26 8 PM  .شایا.
|
این آهنگ اوهام یعنی خود من!
اولش دیش دام دارام میزنه..
بعد میبینی ٬نه یه ذره عقل توشه!
+
86/05/26 8 PM  .شایا.
|
عصر روز تعطیلم رو با خوابیدن میگذرونم و وقتی در جواب :چطوری خوابت میبره٬
میگم:فکر نمیکنم٬بهم میگه:بیخیال!
اون فکر میکنه با غصه خوری و فکر کردن ٬انسان مفیدیه!
پ.ن:خب وقتی کاری از دستم بر نمیآد٬بشینم فکر کنم که چی؟
که فکورم؟..میخوام صد سال نباشم!
+
86/05/26 8 PM  .شایا.
|
+
86/05/26 8 PM  .شایا.
|
پ.ن:دارم تمرین میکنم کوتاهش کنم...
+
86/05/26 8 PM  .شایا.
|
از تو ماشین با صدای مزاحم تلفنی وار مهوعش میگه:خانومی...عزیزم٬پارک کجاست؟
اگه زن و بچه اش تو ماشین بغل دستش نبودن٬نمیدونم چی بهش میگفتم!
پ.ن:از خانومی٬خانومم٬گلم...متنفرم!
+
86/05/26 8 PM  .شایا.
|
مضحکترین روشنفکرها اونهایی اند که:به بی اعتقادیشون٬به شدت اعتقاد دارن...
+
86/05/26 12 PM  .شایا.
|
راستش من نه با یانگوم موافقم نه مخالف٬
اگه کار دیگه ای پیدا نکنم که نذاره فکر کنم خب میبینمش..
حسنش هم اینه که:غروب و شب جمعه رو بدون فکر کردن!
پر میکنه اون هم باتصاویر رنگی و مطبوع..
تازه کلی هم مفرحه: بانوی آشپزخانه از پزشکیار بالاتره!
اما این که تو همه ی گوشی ها عکسش باشه و بخوان بهش بگن زیبا و جذاب!
...خب به نظر من اون دخترک صیغه ای امپراطور خیلی دوستداشتنی تره...
اصلا به من چه که راجع به
«دلائل شكست تيم ملي فوتبال از زبان يانگوم» نظر بدم!
پ.ن:پرنده میگه:بچه که بودیم آخر مجله ای که بابا برامون میخرید داستان مصور "رابین هود"بود...
و آخر هر داستان مینوشت:البته بچه های عزیز میدانیم که کاری که رابین هود میکند دزدی است
و در اسلام حرام میباشد...
+
86/05/26 12 PM  .شایا.
|
هر جور پایه ای بخوای پیدا میشه..
الا یه پایه حسابی واسه دوچرخه سواری..
+
86/05/26 12 PM  .شایا.
|
من اگه بعد بوقی اسفناج کنم و برم خونه ی بخت..
میزنم تو سر هر کی که برام ظرف و ظروف کادو بیاره!
مگه من موزه ام؟یا آشپزخونه منم؟
+
86/05/26 12 PM  .شایا.
|
خشم مکن تو خویش را مسخره ی جهان مکن..
+
86/05/26 12 PM  .شایا.
|
تو اون شلوغی وقتی همه جیغ میزنن٬یاد حرف یه خزعبل میافتم و به این فکر میکنم
که چند تا خزعبل دیگه ممکنه به همین" خزعبل گفته" فکر کنند..
و از اون بدتر چند تا خزعبل این چرند رو به چند تا نیمه خزعبل ٬مثه من گفتن!
+
86/05/26 12 PM  .شایا.
|
ساعت ۱۱ شب شیم زنگ میزنه برو تو ۳۶۰ ...میرم ...
چقدر به نظرم بچه میآد٬
پسرکی که روزی واسه خودکشی اش تحسینش کردم..
شیم اصرار داره که آمار بگیرم
و میافتم تو اسکرپ و تستی ها و فرندهای طرف..
و از اونجایی که دنیا خیلی کوچیکه سر در میآرم از:
"بچه ها بايد نسبت به آدم بزرگ ها گذشت داشته باشند"
و اونقدر پیر شده ام که بیشتر از دو تا ترک گوش دادن دپ نزنم...
شیم تا ۱۲حرف میزنه٬و من تحلیل میکنم...
و فقط به یه نتیجه ی درست حسابی میرسم:از ۳۶۰ بدم میآد!
+
86/05/26 12 PM  .شایا.
|
کمدی ها همان تراژدی ان...
تراژدی هایی که هر روز تکرار میشوند!
+
86/05/26 12 PM  .شایا.
|
من دوست ندارم فیلم خوب ببینم٬آهنگ حسابی گوش کنم٬کتاب محشر بخوانم٬آدم خوب ببینم...
من حتی قد
ملکولهای آب ظرفیت ندارم!
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
بعضی وقتها فکر میکنم: سلامتی و موفقیتم رو بیشتر از "خودم" میخوان...
بعضی وقتها حس میکنم:واقعا ازشون متنفرم!
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
یه وقتهایی هست میگی:خدایا شکر خوردم!
مثه لحظه ای که پا در هوا بغل یه خل تموم عیار تو یه سفینه ی احمقانه معلقی...
یه وقتهایی دیگه هم هست که میگی:خیلی خوب کاری کردم که خوردم!
مثه همون پیچ آخر ترن هوایی...
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
دوست معمولی کمپلکس دلچسبیه از مجهولات مطلوب...
دقیقا به همین وضوح که:موقع حرف زدن نمیدونی به کجای صورت طرف زل بزنی..
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
داستان های واقعی خیلی زود تموم میشن٬
هرچند به قیمت یک عمر...
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
صبح های خلوت جون میده واسه دلقک بازی های رنگی نارسیستی...
اونهم جلو شیشه های رفلکس بدرنگ...
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
آخرش یه روز صد تومن میذارم تو جیب و میرم پل..
و از دستفروشهای زیر پل هرچی بنجل هزار تومنیه میخرم...
آی بنجل هزار تومنی میخرم...
"تکرار برای تاکید"
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
این پسرای تو داغ گرما ٬کت شلوار و جلیقه پوش
درست مثه همون دخترای تو یخ سرما٬ برمودا پوشن..
اینها حتی قربانی!مد هم نیستن...
صرفا یه سری "تورو خدا متفاوتم کن" عادی ان...
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
اون اگه انصراف هم بده باز برق احاطه اش میکنه....
با این همه برقی دور و بر!
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
یا رو رواله یا زیر رواله (اصلا رو روال نیست)..
امروز میون تمیزکاری هاش سنگ پا بسته بود به رخت بند...
گاهی که نمیدونم کجای رواله٬ میخواد نفس آدمم بشوره!
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
در مسیر رفت و آمدهای هر روزه ام رسیده ام به تساوی ذیل:
۳ تا آهنگ حمیرا=۱ تصنیف افتخاری
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
-مهمون دارین؟
+نه بابا فلانیه!
ـپس میرین مهمونی!
+
86/05/26 0 AM  .شایا.
|
ترجیح میدم به جای افسردگی های واقعی٬همین هیجانات کاذب
و شادی های مصنوعی مو داشته باشم!
+
86/05/25 0 AM  .شایا.
|
هه هه پرستیژ نه و پرستیج!
+
86/05/24 11 PM  .شایا.
|
اگه تو و اون بی اف ات رو ۴ قاچ کنم...با کلی سس بذارم جلو موش کور٬باور کن یه قاچ هم نمیخوره!
پ.ن:وقتی یکی تو گندترین شرایط٬ تراژیکترین شوخی ٬"خنده ندار "رو بات میکنه..
در جواب" بی جنبه" گفتش٬ به این فکر کن که: چه خوب! شوخی بود!
+
86/05/24 11 PM  .شایا.
|
در امید دادنش که کم میآرم٬فریادش میزنم:
دنیا به این بزرگی!دلش را به یک جایش خوش کن دیگر!
+
86/05/23 9 PM  .شایا.
|
بهترین درمان اندوه٬خشم و عصبانیت است...
+
86/05/23 9 PM  .شایا.
|
+
86/05/23 8 PM  .شایا.
|
+
86/05/23 8 PM  .شایا.
|
داستان غمگینی نیست...
روزی که دخترک کبریت فروش ٬گرمایی بخواهد و گرما فروشی نباشد...
داستانک غمگینی نیست...
روزی که دخترک کبریت فروش٬دیگر گرمایی نخواهد...
حتی اگر گرما فروش پشیمانی برگشته باشد..
وای به روزی که گرما نفروش بی پشیمانی رفته باشد..
پ.ن:دخترک کبریت فروش٬کبریتی هم که نفروشد ٬
نه داستان غمگینی است نه داستانک غمگینی...
و آنقدر همه چیز عوض میشود که حتی اسم دخترک٬دیگر کبریت فروش نیست...
+
86/05/23 8 PM  .شایا.
|
اگر حشرات نبودند؟
خب ٬پرندگان نبودند...
اگر پرندگان نبودند؟
درندگان نبودند...
و اگر درندگان نبودند؟
ما نبودیم!
+
86/05/23 8 PM  .شایا.
|
ـدر دنیا جای کافی برای همه هست٬
پس به جای این که جای دیگران را بگیری٬جای خودت را پیدا کن...
+تو دنیایی یا من دنبال جا؟
+
86/05/23 8 PM  .شایا.
|
این آهنگ گرگ و میش بنیامین آدم را یاد ۴:۳۰ تاتو میاندازد..
شاهدش ؟وقتی ولوم روی ۱ است و نمیدانی کدام فولدری...
+
86/05/23 8 PM  .شایا.
|
اگر دلتنگی٬خب بیا...
اگر هم نیستی٬خب آفرین که نیامدی..
بیا و دلتنگی ات را بکوبان٬فوقش او هم مشتی دلتنگی حواله ات میکند..
شاید هم بیشتری اردنگی بیتفاوتی نثارت...
اما بدان دلتنگ ها٬مثله دلتنگی ها همیشه میآیند...
اما نه همه ی دلتنگی ها٬
دستکم نه از آن نوع دلتنگی لذت آور پنهان سرخورده ساز خود خواه تو..
که هیچش یارای آمدنی نیست...
پ.ن:میداند که دلت تنگ نشده...
چون دلتنگی های بیشماری داری...
و او در بیشمارها جای ندارد!
+
86/05/23 8 PM  .شایا.
|
وقتی تعریفت اونجور که باید تحویل گرفته نمیشه...
خیلی مصنوعی برنگرد بگو:آره٬خلاصه دورانی بود...
بیا و خیلی طبیعی به سبک من ٬
تمام داستان رو با "تمام جزئیات" دوباره از اول تعریف کن!
+
86/05/23 8 PM  .شایا.
|
انقد بهش گفت :"خوشگلم "...که خوشگل شد...
انقد خوشگل که دیگه نشد بهش بگه:"خوشگلم"...
+
86/05/23 7 PM  .شایا.
|
ـخیلی ها منو دوس دارن...
+خب منم خیلی ها رو دوس دارم...
+
86/05/23 7 PM  .شایا.
|
طراوت صبحگاهی یعنی ۵ مین اکالیپتوس چاه باز کن را بدون ها کردن در دهان بچپانی
و باز هم خوابت بیاید...
+
86/05/23 7 PM  .شایا.
|
خسته شد انقد بهش گفتن:خشن!
+
86/05/23 7 PM  .شایا.
|
+
86/05/22 8 PM  .شایا.
|
دوباره راه افتاد...
پیاده..گز کرد..رفت رفت رفت...
گم شد...
این بار با یه خانمی رفت رفت رفت..
تا پیدا بشه...
عاشق گم شدنه...
عاشق اشتباه پیاده شدن...
عاشق درست سوار شدن...
خواست که فراموش کنه..یاد گرفت دل بکنه!
+
86/05/22 8 PM  .شایا.
|
این پینگ منو خنگیده کمک صبورانه و گاماس گاماس میطلبم!
+
86/05/21 8 PM  .شایا.
|
درست همون روزی که با دیفالت "امروز روز منه" روزت رو شروع میکنی٬
درست همون روز٬ همه گند میزنند به روزت!
نه دیفالت تو غلط نیست...امروز همچنان روز توئه..
ولی انگار روز اونهای دیگه نیست!
+
86/05/20 10 PM  .شایا.
|
آدم قهقه اش میآید از محیط های فرهنگی که:
کتاب "دختر ترشیده" ی بالزاک میفروشند...
آن هم با عکس روی جلد "مونالیزا"!
+
86/05/20 10 PM  .شایا.
|
راست- راست که راه میرویم٬از آسمان کفتر میبارد...
وای به حال وقتی که چپ -راست و راست -چپ یا خدای ناکرده چپ -چپ برویم!
+
86/05/20 10 PM  .شایا.
|
عصر روز تعطیل گند میزنیم به فرم عزیز گرامی و در به در دنبال گند پاک کن...
یه نگاه به روی من و یه نگاه به پشت استدلر میاندازه و میگه:
این که روش نوشته made in Germany !
و در جواب قیافه ی بوق من ادامه میده:
آخه قبلا مینوشت made in west Germany...
و قیافه ی بوق من یه چیزایی میآد تو سرش که یه دیوار برلینی بوده و اینها..
و یه ذره حس بوقیتش کم میشه ...فقط یه ذره...
+
86/05/20 10 PM  .شایا.
|
گاهی آدم فقط دلش میخواهد ماه تولد طرف را بداند..
در حد یافتن یک مثال نقض یا غیر نقض واسه داده های آسترونومی اش...
+
86/05/20 10 PM  .شایا.
|
+
86/05/20 10 PM  .شایا.
|
شما تلویزیون دارین؟
ماشین چی؟
قدرت چطور؟
+
86/05/20 10 PM  .شایا.
|
با سلام٬سلامی که نکرد...
بیخدافظی هم خدافظی کرد!
پ.ن:دیگه نه از سلام خوشش میآد نه خدافظ..
البته تا وقتی که نشونه هایی ان واسه قدرت نمایی...
+
86/05/20 10 PM  .شایا.
|
آره من یه ناهنجار احمقم...
ولی دلیل نمیشه بام مثه یه احمق نابهنجار رفتار بشه!
پ.ن:سانسور شد!
+
86/05/19 8 PM  .شایا.
|
۱.انجمن شاعران مرده منو یاد ناتور می اندازه..کلا فضای مدرسه و....٬ بیربط هم خودتی!
۲.صد بار هم که فیلم رو ببینم ٬باز این تیکه ی آخر فیلم که تاد رو میز میره یه حس عجیبی بهم میده...
۳.یه زمانی بدجوری میترسیدم از نیل شدنم...نه لزوما خود مردنش ..
+
86/05/19 8 PM  .شایا.
|
گاو بی آزار یک ساله ام داره میره و یه تیکه ی کوفتی از دلم گرفته..
یه تیکه ی نفهم که نمیدونه واسه خاطر خودش گرفته یا خودش..
پ.ن با ربط:یه تیکه نفهم دیگه هم دائم غر میزنه که به داستان غیر گاوی٬ گند نزن..
پ.ن بی ربط: آمادگی کامل واسه هرگونه غربت بازی بر سر اولین کسی رو دارم که
کارهای عقب افتاده ام رو بخواد بهم یادآوری کنه...
پ.ن .. ربط:دارم پر میشم از تیکه های نفهم!
+
86/05/19 7 PM  .شایا.
|
احمق بازی هایم را اعتراف میکنم تا نتوانی بگویی:احمق!
و تو آنقدر احمق هستی٬که بتوانی بگویی:احمق!
+
86/05/19 7 PM  .شایا.
|
یکی از اون اتاق داره داد میزنه که صدای اون بدمصب رو کم کن...
یکی نمیدونه اون بدمصب٬ هدفونه!
اون بدمصب هم ادامه میده:یار ما این دارد و آن٬نیز هم....
+
86/05/19 7 PM  .شایا.
|
ادیسون از تاریکی میترسیده....
تو هم از سوسک میترسیدی...
اما هیچ وقت منو اختراع نکردی!
+
86/05/19 7 PM  .شایا.
|
مدیون آنانی هستم که عاشقشان نیستم٬
این آسودگی را آسان میپذیریم:
که آنان با دیگری عمیقترند...
خوشحالی این که:
گرگ و گوسفندشان نیستم٬
با آنها آرامم و آزادم...
چیز هایی که عشق نه توان دادنشان را دارد..
و نه گرفتنشان را...
.شیمبورسکا.
+
86/05/18 8 PM  .شایا.
|
هیچ ذاتی چنین قدرتمندت نمیکند مگر...
نفی عشق!
+
86/05/18 7 PM  .شایا.
|
+
86/05/18 7 PM  .شایا.
|
+
86/05/18 7 PM  .شایا.
|
+
86/05/18 7 PM  .شایا.
|
شادی های کوچکمان را بزرگ میکنیم...
نوعی حداکثر استفاده از حداقل موجودات لاموجود!...
+
86/05/18 7 PM  .شایا.
|
کجایی ای کرم کوچک گیلاس٬که عکست را ندیده رفتی؟!
+
86/05/18 7 PM  .شایا.
|
+
86/05/18 7 PM  .شایا.
|
من نمیفهمم این "گیس گلابتون" یعنی چه؟
یعنی گیس شما بوی گلاب میدهد؟
+
86/05/18 7 PM  .شایا.
|
آدم ها غیبت میکنند و در کار دیگران فضولی میکنند و
آخر حرفشان حالت معصومانه و پرهیزکارانه ای میگیرند و میگویند:اما آدم خوبی است!
+
86/05/18 7 PM  .شایا.
|
هرچی یه نفر دلچسب تر باشه٬ساختار ذهنی نامنظم تری داره...
+
86/05/18 7 PM  .شایا.
|