من یه منبع اکتیو الکی روحیه دادنم...
تو یه مقاومت راستکی روحیه نگرفتن...
ما...ما؟...ما هیچی نمیشیم!
+
86/07/28 5 PM  .شایا.
|
۱.برو سلف جزوه بگیر
۲.واکسن یادت نره
۳.مسواک بخری ها
۴.معماری حضور غیاب میکنه...
پ.ن:روز به روز قویتر میشه تو نویسندگی
اون فقط "مینویسه"!
+
86/07/28 5 PM  .شایا.
|
شما الکترونیکها خودتون رو میگیرین..
شما اکترونیکها خود در گیرین...
شما الکترونیکها گریز میزنین...
شما الکترونیکها خیلی خر میزنین..
شما الکترونیکها خیلی خرین..
شما الک ها خیلی گناه دارین...
+
86/07/28 4 PM  .شایا.
|
شکم گنده ها خوشحالن...
اگه خودشون هم خوشحال نباشن...
شکمشون خوشحاله...
+
86/07/28 4 PM  .شایا.
|
فریاد از ته دل را نمیفهمد...آن که از ته حلق داد میکشد!
+
86/07/23 2 PM  .شایا.
|
جی اف(تو اس ام اس):اگه گفتی این چیه؟
نپتون:تف سر بالا؟
جی اف:اه٬نه!
نپتون:تف سر پایین؟
جی اف:نه٬اه!
نپتون:اصلا تفه؟
+
86/07/23 2 PM  .شایا.
|
اتود مسخره ام این دفعه اینه که به سلینجر بگه قصه ی بزرگی های فیبی رو بنویسه..
اونم مثه همیشه پایه اتود های مسخره ی من...
میگه امشب شام دعوتش میکنم...واسه این که تو رو در واسی بمونه و
حتما بنویسه کافکا و سارتر و کامو و....رو هم میگم...
من خودم پایه ی چت زدن تو اتودهای مسخره ام ..ولی وقتی اسم کافکا و کامو و سارتر
رو میآره بدجوری پشیمونی سودی نداردم٬ستم میشه!
+
86/07/23 2 PM  .شایا.
|
این که یکی قابلیت محبت دیدن رو داشته باشه خیلی کولاکتر از اینه که صرفا بخواد محبت کنه...
رم نکردن٬جو نگرفتن٬جبران سازی های گل درشت نکردن...دقیقا مثال بارز این کولاکولایین!
+
86/07/23 2 PM  .شایا.
|
اون دختر روحا به عقل من احتیاج داره...
و من عقلا روحی ندارم که بهش بدم!
+
86/07/23 2 PM  .شایا.
|
ظرافت صداش به هیولایی عطسه اش در!
بس میکنی یا نمایش دراکولاشو راه بندازه؟
پ.ن:این هم شد مژه ی چوب جارو و موهای زرد فاشیستی اش؟دهه!
+
86/07/23 2 PM  .شایا.
|
مطلوبترین کار ممکن اینه که شب امتحان به جای کتاب و جزوه و حل ال...
فرانی و زویی و بادی و سیمور و هولدن و فیبی و کورین و فورد و تدی و ازمه رو دورت جمع کنی...
مطلوبترین کار ممکن اینجور وقتها خیلی احمقانه است و این فقط تویی که باید انتخاب کنی
مطلوبترین احمقانه رو میخوای یا نامطلوبترین عاقلانه رو...
+
86/07/23 1 PM  .شایا.
|
من گوشیم دیگه گیم نداره...
من گوشیم دیگه گیمشو دیلیت کردم...
من گوشیم دیگه بچه ی خوبی شدم!
+
86/07/23 1 PM  .شایا.
|
تراژدی وقتی نیست که افتادی تو لوپ سد سانگ و تو دستمال فین خالی کردن..
تراژدی وقتی نیست که سد سانگ حرف دلت رو داره میزنه...
تراژدی وقتیه که خودت رو میذاری جای مخاطب سینگر و خودت سینگر میشی...
وقتی که خودت واسه خودت میخونی:اونلی یو کن هیر مای سول..
یا از اون بدتر :تو میتونی غمهامو شاد کنی......
تراژدی وقتی است که طرفینت خودت میشوی!
+
86/07/23 1 PM  .شایا.
|
تو وجود به ظاهر بیربط یا حتی متضاد تو و اون یه شباهت گنده نهفته است...
اونهم اینه که جفتتون میخواین خوشحال باشین...حالا به هر علت!
+
86/07/23 1 PM  .شایا.
|
خیلی پای شکسته ات رو میاندازه گردنت...
وقتی داری آخرین ایده ی سورپرایزانه ات رو در میون میذاری و طرف
در کمال قساوت و خونسردی برگرده یکی از گل گهر هایی رو که قبلا
در نقض همین قضیه سرودی واست دکلمه کنه....
پ.ن:اینجور وقتهایی نمیدونه از خودش بدش بیاد یا تویی که خودش رو به روش آوردی!
+
86/07/23 1 PM  .شایا.
|
استاد مخابرات میگه:پایین اومدن سریعتر اتفاق میافته...نه لزوما راحتتر!
+
86/07/23 1 PM  .شایا.
|
life is tale told by an idiot...
full of sound and fury...
signifiying NOTHING!
+
86/07/23 1 PM  .شایا.
|
بچه ها خسته ات میکنن...استادا ناراحت...
شدی یه جوینده ی نمیدونم چی چی که هم ناراحته هم خسته...
+
86/07/23 1 PM  .شایا.
|
پیش اون میگه:نمیدونه..ندیده..نمیفهمه!
پیش خودش میگه:خب منم نمیدونم٬ندیدم...پس چرا همیشه باید میفهمیدم؟
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
i:neverland
u:never
we:never...neverland
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
ما کاسبان مرده پرستیم...
عواطف پوسیده ی زیر گورمان را به عواطف قشنگی که هر روز تازه تر میشود٬میفروشیم...
ما مردگان کاسب پرستیم...
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
خوشبختانه اونقدر که جسارت نوشتن داره...جسارت پاره کردن و پاک کردن هم داره...
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
خدا از آن خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
این باند پنجم اسپیکرها رو که وصل میکنی٬دقیقا مثه وقتی میشی که مام میفرسدت
از کمد گندهه بری بالا٬ واسش چمدون گندهه رو بیاری...دقیقا مثه همون وقتی میشی که
وقتی بالا میری دیگه پایین نمیآی!
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
-میگم حیف نمیشه با کبابم نارنج بخورم...
+آخی چرا؟
ـآخه تا قاچش کنی٬تموم شده...
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
یعنی یه انسانها جاتی عید رو بمون تبریک گفتن...که در جوابشون نمیدونستی باهاس تبریک گفت یا نه...نپتون که این روزها به طرز بی علتی خورشاله در جواب این مبارک بادا"ن" بازی ها میگه:
مردم نیاز به شادی دارن!
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
دقت کردی وقتی داری دیر میری بهترین فکرهای ممکن راجع به طرف میآد توی سرت؟
و وقتی طرف داره دیر میآد...مزخرفترین فکرهای ممکن راجع به خودت میچپه تو مخت؟
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
این روزهایم بی دلیل خوشحال است...چرایش را که میپرسند...خوشحالتر میشود...
خنده مخفی نمیداند!
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
تو هیچ وقت عوض نمیشی!
با این موهای شاخ شاخ و مقنعه ی کج و کوله و کوله ی گنده بگت ...
تو هیچ وقت عوض نمیشی!
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
دارن تو کریدور ادا در میآرن...
+پس ادای من؟
ـتو ادا نداری!
+یعنی من حتی ادا هم ندارم؟
+
86/07/22 1 PM  .شایا.
|
+
86/07/22 12 PM  .شایا.
|
ـ اون ترک رو دیوار رو دیدی؟
+نه!....کو؟؟
ـ همونجا٬نیگاش کن...
+آهان دیدم....خب؟
ـبیا بهش بخندیم!
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
میخواد فرار کنه...بره تو یه جنگل...بعد ببینه جنگل هم خبری نیست...باز فرار کنه...بره تو یه دشت...ببینه تو دشت هم خبری نیست..فرار کنه...دوباره باز فرار کنه..بره یه دنیای دیگه...بببینه اونجا هم خبری نیست...باز فرار کنه....میخواد فرار کنه...
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
فر
فر
فر
فر
فر
فر
فر
متن فر ه
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
آدمها کلی قانون میذارن..کاملا معدوی..
قانون های کلی شونو نقض میکنن...کاملا رودوی...
واسه دیگرون قانون میذارن..کاملا قلبوی...
قانونهای دیگرونو نشنیده٬ رد میکنن....کاملا کلیوی...
با همون دیگرون قانون میسازن...کاملا حلقوی...
قانون های با دیگرون ساخته رو کاملا چپ میکنن ...کاملا تخموی...
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
نقطه...
سر خط؟
ته خط؟
وسط خط؟
این ور خط؟
اون ور خط؟
یه ور خط؟
اصلا نقطه رو چه ربطی به خط؟
تو رو چه دخلی به ربط؟
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
آدمها فقط بلدن شلوغش کنن...
آدمها فقط شلوغش کنن بلدن...
سال دو هزار شون ٬دو هزار و ده شد و نه جیزز این اومد نه موزز اون...
آدمها شلوغش کنن فقط بلدن...
آدمها بلدن فقط شلوغش کنن...
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
وقتی به gate میگی grain...
به dc نگه deyci؟
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
c.n رو به روی یونی که میآم به موجود مالتی تسکی که خودم باشم میبالم...تو این بدمصب بازاری بیbabylonیی چت همزمان دستک با دو نفر که اگه یکیشون زبان اصلی نباشه ویر انگلیش گرفته اش..خوندن دو تا میل کیلیویی..زدن سه تا میل مگایی...آپیدن یه گیگ خزعبل...جواب دادن تا و اس هایی که درست تو همین یه ساعتی که آن میشی سرازیر میشن...قربون صدقه ی خودش رفتن تو وب کم که اگه خوشگل نیس فتو ژنتیکه!آهنگ شادلی شنفتن...چشم غره رفتن به پسره عموما هیز این بغل...لبخند فرمودن به دختر عموما آشنای اون بغل(صرفا لبخند که یه وقت هوش نکنه بیاد ور دلت!)٬چک کردن شماره کلاس دیر شده...کامنت خوندن..بلاگ بلعیدن...گود ریدر...همش هم توی یه ساعت ونیم...c.n رو به روی یونی که میرم...بی بال میبالم!
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
این کمترین کاریه که میشه واسه یه مام بی مام کرد...
این که گاهی بشی گرند مام خودت!
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
پیرمردها غرایزشان جوان نمیشود...
پیرمردها٬زنشان پیر میشود...
پ.ن:آآ دستت پیدا..جانی جانا..منا جونی!
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
+
86/07/13 1 PM  .شایا.
|
من شخصا مرده٬شهید٬ میت٬جسد٬فنا٬کشته ی بابای مدرسه شونم...۵ تا بچه ٬دو تا زن...عدالتم بینشون اجرا میکنه!
+
86/07/13 12 PM  .شایا.
|
بعضی پرنده ها خودشون نمیپرن...مثه :دا
برخی رو نمیذارن که بپرن..مثه:وا
قسمی نه خودشون میپرن نه میذارن که بپرن مثه:را
+
86/07/13 0 AM  .شایا.
|
وقتی یه کاسپر مهربون...یه آنتی ویروس خوشمل سی تا پستت رو میپرونه....
دیگه دلت یه کاسپر مهربون نمیخواد!
+
86/07/13 0 AM  .شایا.
|
+
86/07/13 0 AM  .شایا.
|
+
86/07/12 1 PM  .شایا.
|
+
86/07/10 2 PM  .شایا.
|
گنده ترین کوله رو داره و کمترین بارو...خوش به حالم!
+
86/07/10 1 PM  .شایا.
|
ـای نفسی میآد و میره!
+حالا نفست ممد حیات است یا مفرح ذات؟
ـناز نفست!!
+
86/07/10 12 PM  .شایا.
|
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
یه وقتهایی آدم فقط میخواد برقصه و اصلا مهم نیست که با کی....
یه وقتهایی آدم اصلا نمیخواد برقصه و این "با کی" ئه که٬ آدمو به رقص وا میداره...
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
زیادی مچ شدن اونقدرها هم خوب نیست ...اینو حتی سیم هدست هم میفهمه!
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
با روسری سفید رفتم بیرون...که معجون انار بزنیم...
دو تا بچه ی دستفروش...فرار از ارباب یا حالا هر یارویی که بود...
نمیخواستن برن...آقای ارباب افتاده بود به جونشون...داشتن در میرفتن...
حرفهای رکیک خوابگاهی میزدن...از همون حرفها که تازه فهمیدیم یعنی چی...
آقا پلیس همیشه مهربون میخندید به فرارشون...
روسری سفید عصبانی شد....رفت پیش آقا پلیس متبسم...
آقا پلیس به زور تبسمش رو جمع کرد و حوزه ی وظایف نداشته شو نشونمون داد...
گشت ارشاد هم مواظب بود که روسری سفید موقع حرف زدن با آقا پلیسه روسریش عقب نره...
خدایی معجون انار هم خوشمزه است هم خاصیت داره...
اگه خواستی٬ بیا با هم بریم...فقط قبلش بگو ترش دوست داری یا شیرین یا ملس؟
پ.ن:اینم
عکس داستان..عدم وضوح به شفافیت قصه در!
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
هیچی بدتر از این نیست که خودت بزنی تو "سر گردن" خودت!
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
کوتاه مینویسد..نه چون نمیتواند بلند بنویسد...
کوتاه مینویسد...بله چون نمیخواهد بلند بنویسد...
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
ـخانم شما منو میشناسین؟
+بله!
ـمن هم شما رو میشناسم؟
+بله!
ـ ما همو میشناسیم؟
+نخیر!
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
با دختر که بیرون میروی....بعد بلال خوردنت راحت میتوانی آینه ات را بالا بیندازی و
زل بزنی به قیافه ی بلال خورده ات...با دختر که بلال میخوری و آینه بالا میروی...
نه اعتماد به نفست زیر سوال میرود نه مرتکب لوندی شده ای....
پ.ن:دخترم٬بلالت را بگذار با دختر بخور....
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
لات بازی های اخیرش را بگذار به حساب...به حساب؟
به حساب سیبا ی خالی و شارژ عالی....
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
دون ژوان تو از جنس زنان فرانسوی است و دون خوان من از جنس مردان اسپانیایی...
و این دون مرد بزرگی بود...که دستکم یادش نمیرفت..با کی٬کی پریده....
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
جستم از خاک و بستم از بار و رفتم از بند
این چه خاکی و چه باری است؟که به بالین خفتم من(khaft)
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
ـدیدار به قیامت...
+گاهی دلت نمیخواد حتی تو قیامت هم بعضی ها رو ببینی....
پ.ن:بی هیچ بدجنسی ها!
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
تو مترو که میشینه ٬شیشه ی مه آلود که میبینه....لپش رو میچسبونه به شیشه..
اون خیلی وقته که
این داستان رو خونده.....خیلی وقته که
این فیلم رو دیده...
اون خیلی وقته که میبینه٬میچسبه...میفهمه...
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
در میرویم...از همه..از هیچ..
از گیر...
و باز هم گیری هست...
شاخه ی درختی٬که میفهماند همیشه گیری هست!
ولش کن!ولم کن...در این در رو بازی٬ دیگر گیری نباید!
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
رکاب بزن..رکاب بزن...تو داری کلیشه ای ترین تشبیه زندگی رو ٬تو رکاب هات پیاده میکنی...
رکاب بزن..رکاب بزن...ولی اول فرمون رو درست کن بعد رکاب بزن...
رکاب بزن..رکاب بزن..ولی جون مادرت درست رکاب بزن...
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
اون سریاله٬اسب سیاه(مشکی)یادته؟
خیلی اسب بود!
الک رمزی هم یادته؟
وقتی دوربین روش زوم نمیکرد خیلی تین پسند بود...
وقتی دوربین روش زوم میکرد خیلی تین نپسند بود....
دندونهای کج و کوله و زردش٬جوش های آبله ایش خیلی تو ذوق میزد....
نزدیک که میشی حرفهات منو یاد الک رمزی دندونی ـجوشی میاندازه..
دور که میشی٬آدم دلش میخواد عاشقت بمونه...
عاشق الک رمزی که از دور تین پسند بود...
اسب سیاهو یادته؟
سه شنبه ها میدادش..
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
شیطونه میگه...
و فرشتهه دوو ( " ) میزنه!
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
ـمگه چه جوریه؟
+از این تیپ دخترهای "دوستم بدار"
ـیعنی تو نمیخوای "دوستم بدار" اندت!؟
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
از اسمم بدم میآید وقتی کار بدی کرده ام٬درسی نخوانده ام...
از اسمم بدم میآید وقتی که او صدایش میکند و تو نه...
از اسمم بدم میآید وقتی وقت خواب است...وقتی نباید خواب میمانده ای....
از اسمم بدم میآید وقتی شام و ناهار منتظرند...وقتی کاری هست...
از اسمم بدم میآید وقتی برای شدنم صدایش میکنند...نه برای بودنم...
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
جای خالی بدتر٬ با بهتر پر نمیشود...
جای خالی بدتر٬ با بدتر تر هم خوب نمیشود...
جای خالی بدتر٬همیشه خالی میماند..
جای خالی بدتر٬همیشه درد میکند...
+
86/07/06 6 PM  .شایا.
|
خودت را براي ديگران آرام ورق بزن چون اگه تمام بشي ميرند سراغ ديگري
+
86/07/06 4 PM  .شایا.
|
روزت رو میسازه دویدن دو تا پسر بچه دبستانی ...
وقتی اونی که عقب افتاده با تک زبون گرفتن خداش٬داد میزنه:
ببین ما که مسابقه نمیدیم که..
ببین ما فقط میخواهیم زودتر برسیم مدرسه...
و هن هن کنان رو به ناظر نیمه لختی مثه تو میکنه و میگه:
ببین ما فقط میخوایم نرمش کنیییییم....
+
86/07/06 12 PM  .شایا.
|
کوچیک که بود...سر خواب ظهر٬ سگ میشد....
مام یه پاشو میذاشت رو دم سگ کوچولو که در نره...
سگ کوچولو هم میشد یه سگ در نرو...یه سگ تو لونه...
هنوزم سگ میشه....دیگه هیشکی پاشو نمیذاره رو دمش که در نره...
اون هم در نمیره....میشه یه سگ بی لونه...
یه سگ سگ...یه سگ صرفا سگ...
+
86/07/06 12 PM  .شایا.
|
+
86/07/05 12 PM  .شایا.
|
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
سلامی چو بوی خوش آشنایی..
مردک نکرده قبل سرایش یه ذره بو بکشه...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
از خیلی چیزها میشه خیلی حرفها رو زد...
ولی از خیلی حرفها نمشه خیلی چیزها رو زد...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
زردها بیهوده قرمز نشدند...فرهاد
پ.ن:به من نمیبینه یا به ضبطم ؟
که به فرهادی که پخش میشه میگه:
خواسته ادای فرهاد رو در بیاره!
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
روح تازه شسته اش را کنار جوراب بد بویی آویزان کرده....این آقای حواس پرت رذل دنیا...
و دم نمیزند روح تازه شسته شده اش که قبل پهن شدن چقدر چلانیده شده ..
به دست این آقای حواس جمع رذل دنیا...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
راه میرود٬راهت را پر میکند...بی راه میشوی...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
در کوله بار سه چمدانه اش جایی ندارد:
دفتر زرد سیمی خزعبلات پیش از این!
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
میفروشدت...
به بهای...
نخریدن هایت...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
بابا مچ گیره خوبی نبود..برای نجوم خواندنهای زیر پتویی نپتون..
بابا فقط هر صبح با غرولند باتری چراغ قوه عوض میکرد...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
شبهایش پر میشود از صدایش...صدایی که خیلی خوبتر از خودش میشنود...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
من دور بعضی ها که فقط وقتی باهات کار دارن٬سراغت رو میگیرن٬میگردم...
اونها فقط وقتی باهات کار دارن٬ سبز میشن!
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
یه روزایی هست نمیشه خندید به ترک دیوار...
یه شبایی هست نمیشه کپید یه گوشه ی دیوار...
یه وقتایی هست...دیوار خودش اعصاب نداره...
نمیشه به ترکش خندید...نمیشه به یه گوشه اش تکیه کرد...
هست یه وقتایی که دیوار خودش باید بخنده٬تکیه کنه...به یه دیوار..
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
جلو ساختمون OPEC یه مجسمه ی بزرگه ٬که یه کف دسته که ازش یه برج نفتی در اومده...
دسته خیلی بیتفاوت٬ هیچ نشانه و قصدی از مشت شدن و نگه داشتن نداره...
نفته واقعا سبز شده کف دسته..
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
بیلبیلک؟
بله؟
بیلبیلک؟
بله؟
بیلبیلک؟
بله؟
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
آدم که اد میکنی...
جایی کم و زیاد نمیشود...
صرفا آدم اد کرده ای..
آدم که اد میکنی...
غصه دیرتر میآید و فجیع تر...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
قشنگترین حس فی مابین٬حسیه که توش لازم نیست حسن نیتت رو ثابت کنی...
پ.ن:مثه دوستی ۱۱ ساله با سا که گند توش میره٬ولی گندی نمیشه...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
اون همیشه این رو آروم کرده...
اون همیشه ناخواسته این رو آروم کرده..
اون ناخواسته همیشه این رو آروم کرده...
اون این دفعه آس آروم کردن این رو انداخت وسط:
"تا حالا مگه جز خودت کی آرومت کرده؟"
پ.ن:اون یه کلرودیاز پوکسایده که تو تکراری ترین حرفها هم تکرار نمیشه...
پ.ن:این ناخواسته آروم کردن اونه که رو این اثر میذاره...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
میگه جامعه مردسالاریه...پس من از جلو میرم...
دون در اوج خنده میگه:این دقیقا یه حرکت فمینیستیه!
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|
عادت احمقانه ی روی مهره ی آخر نشستن را اگر ترک کند...
عادت ابلهانه ی بلع یک کلامی را هم که ترک کند...
عادت مزبوحانه ی بی شب به خیر خواب نرفتن را ترک نمیکند...
+
86/07/04 0 AM  .شایا.
|