لوسش میکنی...لوث ات میکند٬.......لوس نمیشود...
لوثش میکنی.....لوث ات میکند٬....گفتم که!لوس نمیشود...
+
86/11/27 12 PM  .شایا.
|
بعضی اتفاق ها آدم رو به خودش نمیآره...به زندگی اش میآره....
بعضی اتفاقها همیشه اتفاق های بدن...اکثرا!
پ.ن:بادبادکی که افتاد یا نیفتاد...
+
86/11/27 12 PM  .شایا.
|
تو شهادت افتاده به جمعه ای...اون هم عصرش...از هر نظر که فکر کنی یا نه...
+
86/11/27 12 PM  .شایا.
|
-بذا برات وقت بگیرم...
+وقت چی؟من خودم دکترم!
-دکتره؟
+وقت گرفتن!
+
86/11/27 12 PM  .شایا.
|
من تاج نمیخواهم٬من تخت نمیخواهم..من قیافه٬تیپ٬لاو٬هیت٬انسانیت نمیخواهم...
من فقط نمره میخوام!
+
86/11/27 12 PM  .شایا.
|
ببین جوجه اونقد توپم پر هس که بزنم به صندوق اون پشم سینه گردن کلفت نکبت...
تو که چراغات جفتی شیکستن...
+
86/11/27 12 PM  .شایا.
|
توروح را ساخته اند برای استادی که برگه صحی!نمیکنه....
+
86/11/27 11 AM  .شایا.
|
کارگردان به کسی میگن که تو ون فیلم گروگان گیری بسازه...
+
86/11/27 11 AM  .شایا.
|
اون پاکه٬اون معصومه٬همه باید عاشقش باشن٬همه باید بش حس داشته باشن...
اون یه جن عاطفیه....گاهی اکسپتور٬گاهی دونور...
+
86/11/27 11 AM  .شایا.
|
این فقط از اسکل های لج در آر هوشمند بر میآد که عصبانیت بیرون رو خونه نیارن...
پ.ن:عصبانیت خونه رو بیرون بردن٬هنر است...
پ.ن:من نه هنرمندم نه اسکل لج در بیار...
+
86/11/27 11 AM  .شایا.
|
اگه مچ پوینت تنها فیلم غیر اعصاب خورد کنی عمو وودی رو دیده باشی...
میفهمی هیچی به هیچی بستگی نداره...
+
86/11/27 11 AM  .شایا.
|
+
86/11/27 11 AM  .شایا.
|
حالا گیرم من استاد پسند ننوشتم....اون انبساط اشتنمنگاه داره...پرنده چی؟هان؟؟؟
+
86/11/27 11 AM  .شایا.
|
پدر مادر در بهترین حالت میشن دو کفه ی الاکلنگ....محورشونم بچه هه اس طبیعتا!
+
86/11/27 11 AM  .شایا.
|
گلی میگه: وقتی داغونی و منم اعصاب ندارم انقد مثه جوجه کوکی نخند...
منم میخندم نه واسه وقت داغونی٬واسه دل جوجه کوکی...
+
86/11/27 11 AM  .شایا.
|
یه وقتی که پاستوریزه تر بود٬تو یه بلاگی خوند یکی به خدا گفته:هی.........
پروردگار if any محترم٬لطفا بیرون در آورید.
+
86/11/27 11 AM  .شایا.
|
if there is no solution
there is no problem
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
تو فیبی شو ٬من هولدن...بریم چکمه بند بندی امتحان کنیم سر بند آخر پشیمون شیم...
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
reject که میکنه یعنی حست نی...
reject که میکنم یعنی وقتش نی...
reject که میکنی یعنی صبر کن دارم جواب میدم..
تو بهترینrejectکننده ی دنیایی...
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
ده مین نشستن تو یه تاکسی در خراب کلی روانشناسیتو بالا میبره...
اونایی که در و میکوبن..اونایی که درو نمیبندن..اونایی که در و شل میبندن...اونایی که در و هر سه بار نمیبندن..اونایی که کارشون درسته..اونایی که گیر میکنن...اونایی که گیر میدن...
همش هم با یه در!
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
تیک جدید:وا کردن فک ..به سبک جان دپ پنجره مخفی...
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
نه عزیزم اونی که تو دهنته حرف نیس..یه قلم موی جاروییه ...رنگ پلیتت هم که همیشه قهوه اییه...
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
پسرها فکر میکنن وقتی آدمو دوس دارن٬آدم دوستشون داره...
وقتی هم که فکر نمیکنن میشه وقتی که آدمو دوس ندارن و فکر میکنن آدم دوسشون داره..
دخترها هم همیشه دوس دارن فکر کنن آدم دوسشون داره..
پ.ن:من؟من آدمم دیگه!
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
این مثله آب برای شکلات و داستان های غیر منتظره و آلیس و در قند و قصر و واقعا نمیشه خوند..
صلوات به روح پر فتوح چارلز بوکوفسکی(ـاگه اسمش همین باشه) که مویسقس آب گرم را نوشت و ما را به ناتوانی خوانشی و مصرف عصاره ی گل سرخ دچار نکرد...
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
این ورودی های جدید به طرز دافی دافن...
یکی اش همین شال قهوه اییه...
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
من واقعا عذر میخوام که دلم واسه اون پسره که داشت دم در حراست عربده میکشید٬بیشتر میسوزه ...تا واسه اونی که جلو دوست دخترش فین فین میکرد ....
ولنتایم را به عموم هموطنان مقیم مرکز٬اقلیت های ذهنی٬معلولان عشقی و
عاشقان عاشق شدن تبریک و تسلیت درز مینمایم...
این فقط از یه کله پوک بر میآد که مخابراتی که میخواست حذف کنه پاس کنه سیگنال بشه چند!
قبل از زنگ زدن به استاد بهترین جایی که میشه پناهنده شد کافی نته...
هوا خوبه فقط حوصله دوستان هوا زی نیست...
یه سگ لات خطرناکتر از چند سگه لاته...
+
86/11/25 10 AM  .شایا.
|
زندگی اون به سه مرحله بای دیفی تقسیم شده:
۱.آدمها بای دیفالت خوبن مگه خلاف اون ثابت بشه
۲.آدمها بای دیفالت بدن مگه خلاف اون ثابت بشه...
۳.آدمها بای دیفالت "هستن"....
+
86/11/09 4 PM  .شایا.
|
این آی سی یو...عجب اسم با مسماییه...
مخصوصا با اون نوار قرمز دورش...
+
86/11/09 4 PM  .شایا.
|
بعد این همه سال تازه فهمیدن که ماتادور پارچه قرمز رو واسه تحریک گاو نر کور رنگ!وسط میدون
تکون تکون نمیداد...
واسه خاطر گاوهای غیر کور رنگ دور میدون میتکوند...
+
86/11/09 4 PM  .شایا.
|
واقعیت درمانی مثه بیرون درآوردن یه ترکشه...
یا اونقدر تحمل میکنی که رها شی...
یا عفونت ترکشه بیشتر میگیردت...
+
86/11/09 4 PM  .شایا.
|
ناراحته...
از این همه ناراحتی که سرش میآد و ناراحتی اش نمیآد ...
+
86/11/09 4 PM  .شایا.
|
یه مرد....
مردی که تو هیچ دسته ای نمیشه جاش داد...مردی که خودش دسته ای نداره..
مردی که از ترس محبتش باید نگاه رو دزدید...
مردی که واسه دفع خشمش باید نگاهش رو دزدید و وسوسه اش کرد به راه...
یه مرد...
امروز یه مردی...
آمد...
بی اسب..
بی داس...
.
.
با باران...
+
86/11/09 4 PM  .شایا.
|
تو کافی است بگویی:سلام که دیافراگمش بخندد...
او میخواهد این سلام را ٬که بخنداند دیافراگمی را که دیری است نخندیده...
پ.ن:مای دیر سیس!انا ترانس!
+
86/11/09 4 PM  .شایا.
|
کجای "مونالیزای خولیو رو شنیدی؟" ٬خنده داشت؟
این که تو نشنیده بودی؟یا این که من شنیده بودم؟
+
86/11/09 4 PM  .شایا.
|
+
86/11/09 4 PM  .شایا.
|
اون موقه که نه تو ام پتی تری داشتی نه اون گوشی رم دار نه من بلاگ...
اون موقه که همه مون یه وی اچ اس در دار با ترک گیر آبی داشتیم...
اون موقه که منشستیم پای وی اچ اس در دار...
پشت صحنه ی تریلر مایکل میدیدم و استرنجر این موسکو جکسون...
اون موقه که همه رو خفه میکردیم واسه ضبط هوابه هوای دختر ایتالیاییه...
اون موقه که آخرشم یکی میخندید و باز ازعسل..
اون موقه که نه دست و پای تو کوتاه بود نه شیکم من گنده نه اعصاب اون روون..
اون موقه که همه مون زیر یه پتو جا میشدیم....
اون موقه یه چیزی داشت که جز خندیدن به ۳ مین خاله قورباغه حرف دیگه ای واسه زدن داشتیم...
اون موقه نه من" آشنایی با ابزار٬این قسمت بابرها "رو میبینم
نه اون فیلمهای بی رنگ.... نه تو کپی آف کپی ات رو روتیت میکنی...
+
86/11/09 4 PM  .شایا.
|
۱۱۸ که تو تعطیلی های آسمان آورده تعطیل بشود...
یعنی...یعنی هوا خیلی سرد بوده!
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
این حرکت "خود کشی پیش از مرگ"
آنقدرها هم بزدلانه نیست به زعم ما...اقلکن من...
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
لذت هیزی تو پوشیدگی سابجکته...
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
در میان تنقلات فسفر داری که میآورد...تخم کدو نیز هست..گویا برای پروستاتان!مان خوب است...
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
من٬لیدی٬صحنه٬کازین های نو بالغ٬خنده!خنده٬ترکمان...آشپزخانه....سکوت
خنده دارترین خاطره ی خود از خود منزجر کن مشترک...سهامی عام و خاص...
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
داغ که میشه٬فوت اش میکنه...نه واسه سرد کردنش...ونه حتی واسه داغ نموندنش....
فوتش میکنه که به نظر داغ نیاد...
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
چشمان تمام بسته را ساخته اند برای انسانهای موقر ...
انسانها جاتی! که با چشمان بسته میخواخند اطمینان بگیرند و حجب بفروشند...
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
بچه که بودیم پنگوئنی راه میرفتیم که سوسمارای لای پرزهای فرش نیان بخورنمون...
بزرگ که شدیم پنگوئنی راه رفتیم تا پرز های لای حاشیه های فرش رو نریم بخوریم...
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
این خر شرک ٬ما رو الاغ کرده...وقتی میزنی٬برق و بورق راه میاندازه..وقتی میخوری ٬انگار نه انگار...
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
تو قراری نمیگذاری
تا بیقراری به قرار باشد
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
من واقعا کاری به اعتقادات بی دست و پای هیچ کدوممون ندارم...
ولی این که سر یه آدم رو بزنن سر نیزه واقعا...
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|
من دقیقا نمیدونم از خودم بدم میآد یا از رشته ام...
+
86/11/09 3 PM  .شایا.
|