تبليغاتX
.NeptuNe.
.FaR BeYonD tHe PlanEt EarTh.
 جواب متلک همه عناصر ذکور رو میده... هرکی بوق الکی بزنه بش راه نمیده....
 از قربون صدقه های رفع رجوعی بدش میآد...قدرت زیادی در تیش زنی داره...
 همه کار میکنه به دلش و زیر همه چی میزنه به عقلش...

+  87/05/21 0 AM   .شایا.  | 

رفت:شوالیه سیاه تنها٬شوالیه زارای تنها...
برگشت:ناخنی که خورده نمیشود٬لی ژوا از رویای توت فرنگی بهتر است...
رفت:چه کیفی میدن این ۵۰۰ تومن شارژها٬گاهی باید fav تو را شنید با ولوم آخر٬تنها!
برگشت:جاوید و نگاهی به خلخال و چشمهایی که پر از اشکند ٬بدون فال....
+  87/05/21 0 AM   .شایا.  | 

+  87/05/20 0 AM   .شایا.  | 

 ترجیح میدم از این به بعد اول خواننده ها رو ببینم بعد صداشونو بشنوم٬
یا اینکه هیچوقت قیافه شونو نبینم....
پ.ن:chris issakشکست عشقی سختی بود ..با اون صدای ناب و قیافه ی چندش...

 

 

+  87/05/19 9 PM   .شایا.  | 

هرچی یادم بره اون شب لعنتی یادم نمیره که با اون دامن گلگلی از نردبون کشید بالا...
یادم نمیره انقدر مثه تیمارستانی ها حرف تو حرف حرفیدیم که یادش رفت آمده که سیگاری بگیراند...

 

+  87/05/18 2 PM   .شایا.  | 

قبلا هرچی انرژی شو خالی میکرد باز انرژی داشت...
بعدا هرچی انرژی شو خالی کرد٬آروم شد....
بعدا نمیدونست بعد این آروم شدنه انرژی داره یا نه٬ که بخواد خالی کنه یا نه...

 

+  87/05/18 2 PM   .شایا.  | 

گریه وحشتناک که میکنه..
جهت گیری دلی اش معلوم میشه..
همیشه واسه اش...
یه بار ازش...
گوییا گند زده...

+  87/05/18 2 PM   .شایا.  | 

بابا میگه:هگل میگه:انسان هیچگاه غذا را فلان...
من میگم:هگل لابد هیچوقت گشنه اش نبوده...

+  87/05/18 2 PM   .شایا.  | 

زل میزنی به شباهت کلمه ی رو میز و کلمه ی توی سر...
زل میزنی که بچشی یا نه...
دیلماج میگوید:یعنی سرکه!

+  87/05/18 2 PM   .شایا.  | 

یه والد با خصوصیات یه والد....
چه شود!
+  87/05/09 0 AM   .شایا.  | 

یه جوجه بین مامان باباش قضاوت کنه...
یه فرمانده پانی به پو برسه....
یه تکونی به خونه بده...
+  87/05/07 0 AM   .شایا.  | 

حسن حسن زاده...احمد احمد زاده...
آیا حسن میزاید؟
احمد چطور؟
+  87/05/07 0 AM   .شایا.  | 

فرق هست بین:دیده و ندیده و ندید بدیده...
+  87/05/07 0 AM   .شایا.  | 

سطح صفر نداریم.
رازی نیست.

+  87/05/07 0 AM   .شایا.  | 

خدا هست...
چون من دیدم..
چون من میگم!
+  87/05/07 0 AM   .شایا.  | 

گاهی باید شریک شد...
در طعم یک گیلاس...
با سلیقه ی یک کرم...

+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

هیچ شق آخری وجود نداره...
همه شق ها بی سر و ته ان...
+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

بازنده ی شکست ناپذیر بودن بهتره یا برنده ی شکستنی بودن؟
+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

مساله نه بودنه نه نبودن...
مساله اینه آدمها واقعیت رو  دیر میگن و حواها زود میشنون...

 

+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

میسینگ بی میتینگ یعنی نهمنه در کلیه امور مهمه...
+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

آدمها رو به چشم جا پارک میبینه...
انسانها رو به چشم آدمهای دنبال جا پارک...

+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

نخبه ی علمی وجود ندارد...
نخبه ی علمی دختر همسایه مدیر گروه است...

+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

حرف نزن!
فقط بگو!
+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

ـ هنوز نه؟
+نه هنوز!

+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

هیچی از این نفرت انگیزتر نیست که تو بحث وقتی مثال میزنی٬مثاله بشه موضوع بحث...
+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

گاهی حالم رو به هم میزنی...
از خودم...

+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

همه در بهترین حالت مخرج مشترک میگیرن کی رو دیدی صورت مشترک گرفتن بلد باشه؟
+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

تو یه گوگارت پیری که دیگه دور نمیزنه...
اون یه گوگارت فرزه که هنوز دوری نزده...
+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

پرنده! پر٬ نده!....بپر!
منم میآم..از راه دریا...
بی زیر آبی!

+  87/05/06 0 AM   .شایا.  | 

شی ایز ا سافت استارتر بات شی هز ا دیجیتال کنتور!

+  87/05/05 11 PM   .شایا.  | 

فقط هورتون میفهمه که دنیای کوچیک میر چقدر بزرگه...
فقط هورتون نه هیچ هالک ۲۰۰۸ یی!

+  87/05/05 11 PM   .شایا.  | 

لکه های قرمز شربت رو لبه ی لیوان سفالی و خنده های موذیانه و بی آزار و با آرزوی دراکولایی..
+  87/05/05 11 PM   .شایا.  | 

مثه تازه واردهای مدرسه های کاتولیک دور همه چیز خط کشیدیم...
تا وقتی به هم رسیدیم...من بشم مادر مقدس و تو بشی اسقف اعظم یا اکرم...

+  87/05/05 11 PM   .شایا.  | 

خوشم نمیآد از آینده ای که هیچ "حالی" رو در برنمیگیره...
+  87/05/05 11 PM   .شایا.  | 

ببین من هنوز خیلی جوونم...
...واسه زندگی....
+  87/05/05 11 PM   .شایا.  | 

هرچه یک واقعه عجیبتر باشد به وقوع پیوستنش امکان پذیرتر است....
همیشه داستانهای بیشتری خواهند بود...
داستانها مهمترند از گوینده ها..

+  87/05/05 11 PM   .شایا.  | 

وینگ وینگ ....ونگ ونگ
وینگ وینگ... ونگ ونگ
وین وین وین...و و وک وک
+  87/05/05 11 PM   .شایا.  | 

همه عشق اون سالها جمع میشد تو یه چشم باز زل زده به یه دریچه ی بالا رفته ی ساعت کنسول قرمز که به جا درینگ درینگ صدای دریاچه قو میداد...همه عشق اون سالها جمع میشد تو یه چشم بسته که سر در نمیآورد اون چرخدنده ها چه جوری کار میکنن...
+  87/05/05 11 PM   .شایا.  | 

بعد از ۳.۷۵ ماه "گور بابای همه ای"٬ گرفت خوابید...
+  87/05/05 11 PM   .شایا.  |