دلم میخواد یه خط بردارم ..
دور دنیا رو خیط بکشم..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
از میون تموم تارهای طلایی و کاهی و قهوه ای ..
سفید رو میخوای بکنی واسه خودت؟
چرا؟
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
پای عزیز لطفا کمی آرومتر..
قیافه چپه شده ام به مدرن تاکینگ عهد بوقی موقع کروکی کشیدن پلیس اونقدرها فیگوراتیو نیس!
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
من ترانه ی کنعان رو راحت میشه درک کرد...
چه وقتی مصرانه میخواد بره..
چه وقتی بی اصرار میخواد بمونه...
بدون این که درختی ببینی یا کسی بمیره یا مرده ای از گور در بیاد..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
ـما من بی دلیل و الکی برادرم نشده ام..و میدانم همیشه نه..اما میدانم که هیچ کار من مهمتر از رفتن به کلاس وحشتناک ۳۰۷ نیست..
ـوقتی سیمور به بچه ها میگفت که گالش هایشان را در بیاورند همه میدانستند منظور او بیشتر این است که اگر درنیاورند زمین کثیف میشود و بسی مجبور است برود سراغ زمین شور..
و وقتی من بهشان میگفتم که گالش هایشان را درآورند..میدانستند که منظور من بیشتر این است که هرکس این کار را نکند بی عار و تنه لش است!
ـدر خانواده ما هیچکس حتی سیمور باد احساس نمیکند..
فقط باد وحشتناک هست و بس!
ـمیشه انقدر نشونه گیری نکنی؟
اگه با نشونه گیری بزنیش فقط شانس آوردی...چون که شانسیه!تو اگه از زدن تیله کسی خوشحال شی..یعنی پیش خودت انتظار نداشتی این کار رو بکنی..پس حتما شانس تو کاره..
ـانسان فرزانه به هنگام بر عهده گرفتن هرکاری سرشار از نگرانی و عدم قطعیت است..و از همین سو همواره به کامیابی میرسد..(به پننده)
ـسیمور دوچرخه ی داوگای من است..
من بخش اعظم عمرم را به انتظار کمترین تمایل به بخشیدن یک دوچرخه ی داوگا گذرانده ام..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
پای مگسان دور شیرینی را باید برید ...
و تنها ماند..
و دوباره زندگی کرد..
مگسی...
و
بی مگس!
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
اینجا از رو ضعف نیست که اونجا رو شرط نذاشته..
اینجا مبینه و گاهی نمیخنده..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
گفت نه.کارت دعوت رو پار کردی.۲۰ گرفته بودی.مدتی هم بود که در نمیرفتی.دیر نمیاومدی.گم نمیشدی.رفتی پیرن پرنسسی صورتی رو پوشیدی.انقدر بهت اومد که نه شد آره.رفت کادو خرید.بردت.بی آدرس.دعوت نامه پاره رو پاره نکردی.ولی بردت.گم نشدین.پیدا هم نکردین.فردا صبح مثه یه پرنسس صورتی با هاله های حسن نیت کادو رو به متولد دادی.در حالی که تو دلت یه کلفت خاکستری تولد نرفته داد میزد.این قهوه ای ترین خاطره ات بود پرنسس صورتی.هرچند دیگه هیچوقت اون پیرهن و نپوشیدی و هیشکی به روی خودش نیاورد که چرا.
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
رئیس یونی:بچه ها به جای این حرفها خوب درس بخونید!
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
اونها همیشه تو ثانیه های آخر دقیقه ۹۱ اجازه شونو صادر میکنن..
که شاید نشون بدن که راضی نیستن..
و شاید نشون بدن که تا چه حد فداکارن..
وقتی کار دقیقه ۹۰ یی میکنی یاد اون فداکاریه تمثیلی بد بو میافتم..
که خودت همیشه کهیرش رو داری..
و یاد یه کورنومتر..که نمیدونه بگه الان ثانیه های آخر دقیقه ۹۰ ئه یا ۹۱...
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
چیزای مهم رو دیر میگن..
که نشون بدن اون مهم اونقدرهام مهم نبوده..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
وقتی تموم لج دراومدگیاشونو موقع مچ انداختن نشون میدن..
یعنی تو تو لجدرآوردگی خبره ایی..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
میگن:واسه هرکی عطر بخری ٬دوری میآره...
من تا حالا واسه هرکی عطر خریدم ازش فاصله گرفتم:دی
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
+زنگ زدم که فکر نکنی هروقت حالم بده بت زنگ میزنم!
دوست عزیز بهتر نیست واسه فکر من زنگ نزنی؟
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
انقدر به همه چی میگی عیب نداره..و همه کی میشه به جهنم..
که دیگه نمیدونی چی واست مهمه و کی واست جالب..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
دوست کول مثه کاتالیزور میمونه..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
بیایید تو اوج همدیگر را خداحافظ کنیم:دی
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
بعضیا هدفشونو با ناراحتی نشون میدن..
بعضیام ناراحتیشونو با هدفشون..
تک و توکی هم پیدا میشن که بی تفاوتی بروز میدن..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
وقتی یکی یه تیر کوچولوی نامرئی میندازه طرف لونه ات..
تازه اون لحظه است که میفهمی چقدر این لونه رو با همه کم و زیادش دوس داری..
تازه میفهمی چقدر عرق ملی میریزی...حتی اگه لونه ات نبینه اون تیر کوچولوی نامرئی رو...
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
آدمها چرا وقتی میفهمند طرف واقعا قبولشون نداره یا بعضا تحملشون میکنه باز ادامه میدن؟
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
دارم سرطان فست فود میگیرم..
به قول فرانکی اینجا تنها چیزی که این فودها نداره فست شه!
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
دیر گفتن بهتر از هرگز نگفتن نیست..
صرفا نگفتنیه که چهار چنگولی میذاردت تو پوست گردو..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
اینجا بی جا گاهی و اونجا به جا بعضی..
اینجا بی تحمل به بود اونجا راضیه..
واسه خیلی از نبودهای به جای اونجا..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
گیرم تو یادت رفت که بگی..
اون چرا خوشحال شد؟
اون یکی چرا واست میگرده؟
من چرا ناراحتم؟
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
دیروز یه دیوونه دیدیم..به همه میگفت:"میگن سلام سلامتی میآره...سلام!"
پ.ن:بیچاره لابد انقدر به گفته های این و اون استناد کرده ..اینجوری شده..
طبعا انقد گفته های این و اون رو اعصابش بوده..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
بیایید در هنگام نمک فشانی حق مولف را جلوی خودش اقلکن نا محفوظ ننمائیم...
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
یه دکمه انفجاری داره:تهمت!
اصلا هم مهم نیست که سر چی و به چه اتهامی..
یه فشار ساده و بعد بنگ!
بنگی به هیبت بیگ بنگ!
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
این تقابل آب و آتیش نیست..
مواجهه ی آتیش و یخه..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
من عاشق یه سنگ قبر ساده ام...
فلانی فلان قدر سال بود و رفت...
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
هیچی به این وحشتناکی نیست که تموم استدلال ها و
حرفهای طرف رو میدونی و مجبوری گوش کنی همه اش رو...
آخرشم یه کلمه بیشتر از حدسیات خودت بت نگه..
نه که حرفی نداشته باشه ها!
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
همه آدمها یه گاو تو وجودشون دارن که یهو از من من گفتن میندازشون..
که دوهو تصمیم میگیره چشم و گوششو ببنده..
که سه هو میافته به ما" ما" کردن..
که چهار هو یکی باید به دادش برسه..
که برگرده به صفر هو..
که پنج هو قاطر من من کن چموشش جون بگیره..
که بشه خود بی ماگ ئش ..
نه خودی که توی ما"ئش قپیده..
پ.ن:ما همه مون یه طویله ایم..پر جک و جونور..
مهم اینه تو طویله مون کی حرفش برو داره!
به قول سربازا برش داره!
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
تازگیها رو ۱۰ چت کردم..
هر ده دقیقه(دقیقا ده دقیقه) به پپر میگم ساعت چنده؟
و هر ده صفحه (دقیقا ده صفحه) به یه شهود مضحک میرسم..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
وقتی یکی بهت میگه فلان طوری....
هیچی نباید بگی...
حتی تالش هم نباید بکنی که تو رو جور دیگه ای ببینه..
صرفا میدونی که چی فکر میکنه..
و این دونستن واقعا بهتر از اینه که با ناآگاهی هرچه تموم تر
به اتکای این که طرف تو رو فلان جور نمیدونه پیش بری..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
زیدان و دل پیرو به عشق کاکرو یوگا و سوباسا اوزارا فوتبالیست شدن...
راست و دروغش پای مجری!
پ.ن:فامیلی تارو چی بود؟
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
وا..وا..وانا..
دا..دا..دای
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
اون چشمها شاید عاشق کنن..
ولی این چشمها عاشق نگه نمیدارن..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
فاجعه وقتیه که به سکانس کذایی ارجاعت میدن که خودت از سر کذب ساختیش..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
این که بخوای منبع الهام باشی شاید خیلی فانتزی به نظر برسه...
ولی..خیلی فانتزی به نظر برسه..شاید
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
من میخوام فقط اور آتلانتیک سفر کنم..جاس اند جاس واسه خاطر ۲ تا ۲۰ کیلو بار مجازش!
پ.ن:دقت کن ۲ تا ۲۰ تا..نه یه ۴۰ تا...و نه حتی ۴ تا ۵ تا...
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
سرش پره..
دلش خسته اس..
راهش خالی..
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
reminder که هست..
rememberام نمیآد..
پ.ن:اون دوس داره که ببینه و به یاد بیاره...
ولی دقیقا کی و چی رو؟
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
لطفا از مصرف هرگونه آخی و طفلی و طفلک بپرهیزید..
حتی شما نکبت عزیز!
+
87/09/30 1 PM  .شایا.
|
تو نباید فداکاری کنی...
نه چون من دوس ندارم..
نه چون من نمیخوام..
چون من وجدان دارم..
وقتی خودم فداکاریم نمیآد..
+
87/09/30 12 PM  .شایا.
|
اشک مرده که اشک تمساحه...
آخه زنها اکثر اوقات دارن اشک میریزن!
پ.ن:به شخصه نمیفهمم "به گریه انداختن یه آدم مغرور "رو!
مگه آدم مغرور چشمش غدد اشکی نداره؟حالا به قرمزتر بودن خونش کاری ندارم..
پ.ن:من نه آنتی بویم نه طرفدار زنان صرفا هرچی به دهنم میآد میآرم تو ذهنم!
+
87/09/30 12 PM  .شایا.
|
رابطه عاطفی مثه غذا دادن به گربه است..بعضی گربه ها مجبورت میکنن بهشون غذا بدی و تهدید به مردن میکنن و وقتی از سر ناچاری میفروشیشون ..یادشون میره که تو دیگه وظیفه ای در قبالشون نداری..بعضی گربه ها هم زمان از چند نفر گوشت میگیرن...بعضی با امودن صاحب گوشتالو میرن..بعضی با اومدن صاحب گوشتدار میرن..بعضی هم خودشون واسه طرف گوشت میآرن....
+
87/09/30 12 PM  .شایا.
|
آدم میتواند نامزد شدیدا نئاندرتال و قویا نایس دوستش را نشناسد..ندید بگیرد..
نادیده بگیرد (به خاطر نئاندرتال بودن طرف)
و سرانجام تبریک بگوید(نه به خاطر نایس بودن طرف...به خاطر شادباش دوستش)
آدم میتواند خیلی کارها انجام دهد..بی آنکه خودش خیلی بخواهد...
+
87/09/30 12 PM  .شایا.
|
سلام پا؟امروز چقدر راه رفتین؟
+
87/09/30 12 PM  .شایا.
|
یکی از کارهای کثیفی که توش پا نمیذارم سیاسته..
پ.ن:وقتی سرت رو رو بالش میذاری این حس که همه ی حرفهام رو زدم
و همه ی حرفاشونو خوردم خیلی ناز بالشه..
+
87/09/30 12 PM  .شایا.
|
کتاب خوب یعنی کتابی که آخرش نفهمی چی شد...فقط بری تو خلسه که عجب کتابی بود!
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
واقعا هیچ جای اسلام و... ننوشته مزاحمت حرام است و جهنم دارد؟!
آقا من دلم نمیخواد بیای تو سیاره ام سرک بکشی!
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
این که واسه درست شدن رابطه به یکی بگی رابطه ات رو کم کن تا همه چی درست شه...
مثه اینه که بهش بگی موهاتو کوتاه کن تا دیگه نریزه..
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
کسی که تو برخورد اول به یکی میگه خاص تو برخورد آخر بهش میگه عامی عوضی!
پ.ن:به خودش هم نگه تو دلش میگه یا پشت سرش..
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
وقتی با دیگرون جوری رفتار میکنیم که دلمون میخواد با ما رفتار کنن و طبق قانون مورفی فقید اونها به هیچ وجه این کار رو با ما نمیکنن فقط میتونیم بهشون یه چیز بگیم:خوش به حالت...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
در بهترین حالت تو اون دستمال پارچه ایی شیک تو جیبی که باهات طبق برایند تجربیات دستمال کاغذی های قبلی رفتار میشه..
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
وقتی رم میکنی همون لحظه است که یکی رو میخوای که بیاد رامت کنه..بعد از همون لحظه صرفا میتونی بگی رم کرده بودم و صرفا میشنوی آخی شیگولی پیگولی..
پ.ن:من به هیچ صرفا علاقه ندارم شخصا..
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
آدمها دائما عذاب وجدان آدم را ترک تحصیل قرار میدهند...آنهایی که برای آدم مهم نیستند با "ببین چه بلایی سرم آوردی " و آنهایی که برای آدم مهمند با "ببین خودت خراب کردی"....
و آدم به جد وجدانش را از نهضت سواد آموزی بیرون میآورد...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
آدمها وقتی از آدم میترسند میگویند آروم باش
و وقتی از استدلال های آدم سر در نمیآورند میکوبند:منطقی باش...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
ماجرای فروشنده ای را که تخفیف 30 درصد به دو جنس را 60 درصد میدانسته را برای 90 مین بار برایمان میگوید و ماغرق در لیموی شیرین گفتارش میغوطه وریم...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
آدمها وقتی عصبانین آدمو به اسم کامل صدا میکنند..
پ.ن:من عاشق عصبانی کردن آدمهام...نه آدمهای عصبانی!!..نه در حد ناراحت کردنشون...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
وقتی همه چی اینجاست..
آدم دهها یا صدها بار حرف رفتن میزنه..(بستگی به آدمش داره)..
ولی فقط یه بار میره...
مصیبت اینه آدمها خیلی دیر میفهمن اون صدها بار واسه چی بود و این یه بار واسه چی...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
یک لوزر وز مثلا نگران...یک تکنیک باز مقابله به مثل دیده ی عصبانی...یک گلابی در یخچال بیتوجه دور..یک گیر سه پیچ که دائم القهر است....یک سلطه طلب عاطفی که منکر همه چیز است..یک فضول مارکدار من بالاترم...یک نیچه...
روزت را میسازند!
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
اونجا جوریه که بگم من نیستم..
اینجا این صداقته هست که بگه و وایسه...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
ما با شرایط (مادی و معنوی ) آدمها زندگی میکنیم نه خودشون..
ما با تجربیات یه نفر طرفیم نه عواطفی که از طرف سراغ داریم...
سراغ داریم=دوس داریم سراغ داشته باشیم..
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
آدمها بدترین ضربه رو وقتی میخورن که تازه میفهمن تموم محبت ها و عواطف طرف جهان شمول بوده و صرفا یک پر کننده ی جای خالی بودن که با هر عتیقه ای پر میشده...
پ.ن:نگران ضربه ی آدمها نباشید...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
عشقهای بزرگ در کنار آدم رو راحتتر از عشق کوچیکی که جزیی از آدمه میشه کنار گذاشت...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
_داریم با فلانی میریم...
+من با فلانی نمیآم..
_کسی دعوتت نکرد...
+من نگفتم میآم!
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
امشب شب مهتابه...
حبیبم و عزیزم و طبیبم لطفا همگی خفه..
میخوام یه شب راحت بخوابم...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
استیکت جا موند تو پی سی اش..
عیب نداره نوارش جا مونده تو ضبطم...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
فاصله شما و والدین عزیز با حج فقط یک تلفن است..
تشویق شما به سفر به سرزمین وحی وظیفه و علاقه ی ماست..
پزشکی ورثه ای ...منصرف... فیش شما را با بالاترین قیمت خریداری نموده و یا فیش شما را با دو فقره فیش سالهی بعد تعویض میکنیم!
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
چه بخواهیم چه نه...نتیجه مهمتر از تلاشه..اگه ریز علی خواجوی دهقان فداکار نمیتوست لوکوموتیو ران رو متوجه کنه...دیگه کی می اومد تو کتابهای درسی...اصلا کی مهم بود واسه اش که میخواسته کمک کنه...از کجا معلوم مرد نیمه برهنه دیوانه ای رو که موقع حرکت قطار پرهنشو آتیش زده رو دستگیر نمیکردن که نکنه کار توئه؟
پ.ن:یادمه بچه که بودیم از این که نمیتونستیم اینجوری به قطارها کمک کنیم چقدر سرخورده میشدیم...جان ما فداکاری ملموستری نبود بیارن تو کتاب؟
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
من متنفر این تیکه ام که بابائه واسه اثبات هوش آرون داستان شرطی کردنش با لیوان آب سرد رو تعریف میکنه..
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
با تموم مهربونی ای که نداره و سعی میکنه بروز بده برمیگرده میگه:هرچی بگذره سختتر میشه...
به کف دلستر لیموییم!!
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
مشترک گرامی مصرف ماه قبل شما انقدر ریال است..با افزایش ده درصدی آن.....
مشترک گرامی آفرین که ده درصد اضافه کردید..با افزایش ده درصد دیگه..دیگه واقعا قول شرف جایزه میدیم شاید تو قرعه کشی اگه شد..
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
آدمها باید حد نصاب معقولی از شخصیت بیاورند ..
نه آنقدر لو که هرچه بر سر خودت و خودش میزنی و نه میگویی..آره بگیرد..
نه آنقدر های که با یک شاید کلا برود!
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
یه پسر نام ببر که موقع دلبری ادای "اوه پدر " چنگیز جلیلوند رو در نیاره...و از اون بدتر "مگه چی از آل پاچینو کم دارم؟" اش گل نکنه...
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
آوا در مزمت تکنولوژی میگه:هیچ هیجانی باقی نمیذاره..چه اون کالر آی دی کوفتی که دیگه نمیشه صداتو عوض کنی و سر کار بذاری ملت رو...چه این سونوگرافی که دیگه هیچ پرستاری نمیتونه با ذوق و شوق بیاد به بابائه بچه هه بگه: جایزه بدین بچه تون پسره!
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
وقتی یکی سعی میکنه یه حرکت شخصی رو (فرضا یه شوخی خاص رو ) عمومی کنه..این جهان شمول شدن حالت رو بد میکنه...وقتی هم که یکی یه شوخی جهان شمول رو در قالب شخصی به خوردت میده حس میکنی مگه چقدر ابلهم من؟
+
87/09/28 11 PM  .شایا.
|
من در مقابل جوابهای از پیش آماده با سس منطق و انصاف و گارد همینم..اونقدر حس شنوایی ام کار میکنه که یک خرس به هنگام خواب زمستانی..
+
87/09/28 10 PM  .شایا.
|
تو یه حکیمی تو مکتبخونه ات...
حرفات که تموم میشه مبینی شاگردات دارن سودوکو حل میکنن..
+
87/09/28 10 PM  .شایا.
|
اونها فکر میکنن چون پلیور زرد زیر کت چرم کوتاهشون میپوشن خوشتیپن...فک میکنن چون جا پارک آدم رو میگیرن با نمکن...چون وقتی سر کلاس از جلوشون رد میشی پاهاشونو جمع نمیکنن خودمونی ان..چون به استاد تیکه میآن شجاعن...چون خر میزنن باهوشن..چون رندن جذابن..چون از آدم خوششون میآد آدم عاشقشونه..چون مردن اگه با یه زن تصادف کردن دردشون نمیآد..چون مالتی تسک نیستن تمرکزشون بالاست....اونها فکر میکنن چون فندک ماشین قرمز نمیشه داغ نیست...چون ماشین داره سرعت میره برف سنگینه...چون شوخیشون لوسه فقدان حس طنز داری...
+
87/09/28 10 PM  .شایا.
|
کاردانیها خوشحالن..
ارشد ها خرسند...
+
87/09/28 10 PM  .شایا.
|
آقای همسایه یعنی کسی که جای پارکت را میگیرد و وقتی در لونه موش باقی مونده پارک میکنی..لجش در میآید!
آقای همسایه یعنی کسی که برفهای زیر چرخهایت را وقتی نیستی پارو میزند و وقتی روشن نمیشوی بی حرف و فضولی صبر میکند...
آقای همسایه با آقای همسایه تومنی صد تومن توفیر دارد!
+
87/09/28 10 PM  .شایا.
|
واقعا دیدیم مردونگیشو وقتی به جای زدن تو گوش پسره..به دوست دخترش/نامزدش توپید...
آره دیدیم زورشو...زیاد بود!دیدیم!
+
87/09/28 10 PM  .شایا.
|
باید رفت...
از دست همه...
و پای خود...
+
87/09/28 1 AM  .شایا.
|
همه فکر میکنن وقتی خودشون لوس میشن..لوس نیستن و با نمکن...
همه فکر میکنن وقتی خودشون عشقولی ان دیگرون کول میبیننشون...
استثنا هم نداره این همه..
+
87/09/28 0 AM  .شایا.
|
بای دیفالت به آدمها اعتماد کن تا حس خوبی داشته باشی..
بای دیفالت به آدمها اعتماد نکن تا خوشحالت کنن...
بای دیفالت اگه به آدمها اعتماد کردی به چشمهای خودت اعتماد نکن..
+
87/09/28 0 AM  .شایا.
|
اونچه آدم و حوا رو به زمین کشوند نه ویار حوا بود نه اغواگریه مار نه زن ذلیلیه آدم..
اونچه که بود منع خدایشان بود...
+
87/09/28 0 AM  .شایا.
|
جسارت چیزی است که برای آدمهایی که به خزعبلات بلاگی یک داف..نه خود آن دل میبندند تعریف میشود...
+
87/09/28 0 AM  .شایا.
|