+
87/10/22 11 AM  .شایا.
|
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
خب لابد لرزه ای هست که میلرزه..لابد لرزش بلرزونیه!
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
چرا عصباینیه؟
چون میترسه از نبود!
چرا میترسه؟
چون عصبانیه از بود!
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
بچه آدم وقتی حرف حساب میشنوه آروم میگیره..
تا وقتی که دوباره نیاز به حرف حساب باشه و بشه..
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
وقتی همه تقصیرها میافته گردنت دیگه عذاب وجدانت هم نمیآد دیگه..
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
تو چرا اینجوری ای؟
چون هستم!
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
هاگ از تو
آرامش از من
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
اون "تا " داره حالش رو به هم میزنه...
تازگیا یه نقشهایی بهم میدن که سخته بازی نکردنش..
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
وقتی همه چیش چرک میشه..فوقش میسابی..جون میکنی بلکه چرکش پاک شه..
خودتم خوب میدونی این سابیدنا و حتی پاک شدنا چیزی از ماهیت چرک پاک شده کم نمیکنه..
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
رو جامدادی تخیلیش نوشته:dont cry bcuz its over..smile bcuz it happened
+
87/10/09 4 PM  .شایا.
|
یه روز چوپان دروغگو تصمیم گرفت که دیگه راست بگه..به هر دری زد..به هر قیمتی راست گفت...
ولی دیگه اطمینانی نبود که بهش بشه کرد..چوپان بود و اطمینانی که نبود...دروغ گفتنش پذیرفته تر بود تا تصمیمش به راستگویی...راستگو شد..راستگو موند...گاهی هم به سرش میزد که چه فایده..اینجوری غریبتر شده بود...رو تصمیمش ولی موند..
ای به جهنم که هیشکی باورش نکرد..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
کلافی که یه سر داره٬چی میتونه ببافه؟
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
لذت انتخاب کردن و نکردن..تصمیم گرفتن و نگرفتن این سر..
نفرت از بلاتکلیفی و غر غر به جهنمیه گارسون اون سر..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
همه دعوا دارن..
همه آشتی میشن..
ما رو چه به همه؟
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
خوبه..۴۷ ساعته نخوابیده..سه روزه سه تا نسکافه فقط خورده..و یه سال تو هوا میزیه..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
خوبها:تو..من
بدها:ما٬وی٬نحن
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
وقتی همیشه دست زیر و میگیر و جاش دست بالاست..
همین میشه که میمونه بین آسمون و هوا..:دی
نه حتی آسمون و زمین!
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
به محبتی که موقع عصبانیت از بین (نه اینکه حتی فراموش بشه) چی میگن؟
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
خیلی درد میکنه جای آمپولی که هیشکی نمیخواد بره چون بهترش نبود.
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
تصمیم صغری:من دیگه به هیشکی زنگ و اس نمیزنم..
تصمیم وسطی:من دیگه سراغ هیشکیو نمیگیرم..
تصمیم کبری:من دیگه به هیشکی کاری ندارم..
تصمیم بوآ :من دیگه گور بابای همه و هیشکی!
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
هیچ پسری تو دنیا نیست(یا کمتر پسری تو دنیا هست) ..که وقتی بهش میگی از من بهترم هست یه مین سکوت نکنه..
و هیچ دختری پیدا نمیشه(تو همون دنیا) که وقتی بهش میگی فلانی فلانطوره بعد از یه مین سکوت(سکوتی که یعنی خیلی هم نیست!)..نگه یه دفعه باید ببینمش..:دی
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
زن گریزی که فقط تو رو دوس داره وحشتناکتره یا زن دوستی که تو رو هم دوست داره؟
پ.ن:چرا بعضیا فکر میکنن بگن "خانوم باز" مودبترن در بیان واژه ای چرک؟
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
گودی راست میگفت..
منبع الهام من عصبانیتمه..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
وقتی هرجا حرف توافق پیش میآد..
یاد ده سال ازدووج کرده های یه بار دادگاه رفته و به توافق رسیده٬ میافتم..
حتی حرف توافق بین ایران و مالاگاشی واسه مراودات فرهنگی..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
چی شد که اینجوری شد؟
چون هیچی نشد اینجوری شد!
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
من آدم بدی ام..
کوتاه میآم و بلند میگیرم!
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
دوست من سلام...
نه تفاوتهای آزار دهنده..نه عدم تطابق فرکانسها..
اون چیزی که دیگه نیست...
هست!
امضا سس بهروز
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
ناراحتی واسه ناراحت شدن طرف..
ترفند خوبیه که ذهن مکار آدم به خودش میزنه..
پ.ن:اگه خود طرف مهم نیس٬ طبعا ناراحتیشم نباید مهم باشه قاعدتا!
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
وقتی معلول یه بدی میشی که از توش صد تا عذاب در میآد..
دیگه دیده نمیشه صد تا علت عذاب کم کن بودی ..
دیده بشه هم مهم دیده نمیشه..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
وقتی ضعیفی اتفاقهای بد میافته..
چسبونکها سراغت رو میگیرن..
آدمها متلکهاشون درد آور میشه..در میزنه به قلم پات..
دیوار میآد تو صورتت..
مبل چرم راحتیت حتی جا خالی هم نمیده...گارد میگیره!
مسلسل وار میباره..
شلیک میکنه..شلیک میکنه..شلیک میکنه..
بس نمیکنه..
فقط وقتی ضعیفی..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
یه مردابه..
یه مردابه..
یه مردابه..
یه دیواره یه مردابه..
یه مردابه یه دیواره..
بیهوده میکوشی؟..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
نوشتنش واسه تخریب نیست و نبوده ..
فقط تصویر دوریانگری سوزیه:دی
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
سوزش..
بی جوشش..
بدجوری...میکوبش..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
این ساعت آدیداداس :دی و جریان ابوبکر در غار نمیدونم چیچی و عنکبوت و جلد ماشین حساب عروس گلم خیلی کارساز میباشد!
پ.ن:شکرآ!
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
کاش یکی بود بلد بود..
میدونست..
می اومد حس واقعی آدم رو نسبت به آدمها میگفت..
حس آدمها به آدم هم پیشکش..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
دخترهای "خیلی" خوشگل اعتماد به نفسشون کمه..
چون همیشه منتظرن یکی ازشون تعریف کنه..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
یه contact rename!! چه کارها که نمیکنه!
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
گردن کلفتها چون عادت به شکست ندارن بدجوری میشکنن..
عمدتا هم از گردن..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
عصبانی رو میشه آروم کرد..
ناراحت رو میشه خوشحال کرد..
بی تفاوت رو نمیشه هیچ کاری کرد..
+
87/10/09 3 PM  .شایا.
|
اگه خدا داری..
اگه وجدان داری..
اگه نمیخوای نفرین پشت مادرت باشه..
ولم کن
نه کامنت نه آف نه باز نه زنگ
اگه داری.
+
87/10/07 1 PM  .شایا.
|
دیگه وقتی نمایندگی انحصاری! پو پک که اصلا بر وزن و قافیه و ردیف آیس پک نیست در میآد...
دیگه یه طرح جلد و لوگوی milk tray اجنبی رو دزدین و آرم سوهان کردن که اصل کپی رایته!
پ.ن:cadbury.co.uk
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
dont send your eyes to the sun..u might blind em..
هروقت کم میآرم یه تفال به جیمز هت میزنم..
جواب میده بد مصب!
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
ما همیشه برای آدمها رو میخریم ..حتی وقتی که نمیخواهند این رو ها را به آنها میدهیم..
آنوقت وقتی آدمها از روهایی که خودمان برایشان خریده ایم استفاده میکنند توی دلمان غبطه میخوریم که چقدر رو دارند...و حتی گاها کفرمان هم در میآید...
ما باید سرمایه گذاری های رو داری را در زمینه خودمان انجام دهیم..
آدمها حتی اگر ما برایشان نخریم خودشان در تهیه رو ید طولایی دارند..
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
من این کار رو نمیکنم..
نه چون دلم نمیخواد..
چون نمیخوام تو این کار رو بکنی..
پ.ن:دارم میرم تیم ملی نپال..
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
گاهی موشهای بزرگ کنار جدول رو با یاکریم عوضی میگیرم و گاهی موشهای کوچیک رو با گنجشک..
پ.ن:این رو نوشتم که شب خوابش رو نبینم!
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
بابای دوستت میگه:یه کم اینورتر..
بابای خودت میگه:دقیقا همینجا!
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
لعنتی همیشه نمیتونی با مهربونیه پیش از موعدت قسر در بری..
پ.ن:قصر از مقصر..مثه کاخ!
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
وقتی یکی یه چی میگه کلی استدلال و دلیل و برهان و خاطره و نقل قول و حدیث جور میکنی که نه!قار قار! نه اینجوری نیست!..ولی ته دلت همون موقع (یا اگه خیلی خوش به حالت باشه وقتی طرف رفت) میبینی که آره!قور قور خیلی هم آره اینجوریه....میون این قار و قور های شیکمی انقد فکر میکنی که میبینی قیر قیر شدی رنگ قیر...
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
مآحصل تموم بی تفاوتی های خواسته یا ناخواسته (عملا خواست تو تاثیری نداره در بود و نبود پیشوند "نا" نداره ).. اینه که ببینی و سعی کنی نبینی همین از خود بیگانگیه است که میون تموم ریاکشن های دنیا خمیازه رو یادت میده و میون تموم ذوقهای دنیا خواب رو...
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
سرش سر خورد شد سرخورده...
پ.ن:بی اینکه سر هیشکی رو بخوره یا هیشکی سرش رو بخوره..
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
صداقت اون از جنس هیجانیه که بهش میده..
صداقت این از جنس کرختیه اوکی دونستی بدون..
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
موضوع اینه که نمیتونن هم زمان با هم راضی باشن..
موضوع اینه که تو اوج رضایت یکی٬ عدم رضایت اون یکی بیداد میکنه..
موضوع اینه که..نمیدونن موضوع رضایته است یا عدم رضایته؟!
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
احتمالا منظور استاد از این که ترجمه تون رو عوض کنید..
همون دارالترجمه تون رو عوض کنید بوده باشد..
پ.ن:جدا یه نفر چند مدل ترجمه میتونه عوض کنه آیا؟؟
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
پیچ سر پتانسیومتر رو که تنظیم میکنه یاد خودش میافته که ۳ تا دست داره و یه شیکم..
که اونم دیگه گشنه اش نیس...
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
تازه دارم میفهمم مهم نیست واقعی یعنی چی...
نه مشکلی نیست نه!مشکلی هست (ولی با یا بی "دیگه" ) مهم نیست...
+
87/10/03 11 AM  .شایا.
|
دلت رو هم خوش کردی٬دلخوشی نشو.
+
87/10/03 10 AM  .شایا.
|
خوشحالت میکنه یا نه دیگه دلش نمیخواد خوشحالت کنه..
+
87/10/03 10 AM  .شایا.
|
+
87/10/03 10 AM  .شایا.
|
همینه برای اون یعنی همین هست و خواهد بود..
و برای این یعنی هرآنچه هست جز این..
+
87/10/03 10 AM  .شایا.
|