+
87/12/22 6 PM  .شایا.
|
ـ"سلام شایا جان میشه شماره مری رو بدی؟؟؟"
+جدا جدای از پس چند تا٬ چرا سه تا علامت سوال؟
+
87/12/22 5 PM  .شایا.
|
این ملک شخصیه..
وقتی میگم نخونینش..میخونین..
وقتی میگم بخونینش..میگین نمیخونین...
فقط بلدین حال به هم بزنین..
همه تون..
خب زدین!
دیگه نخونین!
پ.ن:رفتین جهنم.. بدونین از کجا آب خورده!
+
87/12/12 12 PM  .شایا.
|
تو هوام..
بی هوا...
+
87/12/12 12 PM  .شایا.
|
+
87/12/12 11 AM  .شایا.
|
بعد از عنتر نوبت میمونه..
اگه نگی هم میشی...
+
87/12/12 11 AM  .شایا.
|
یعنی باید میبودی فاستر و میدیدی!
+
87/12/12 11 AM  .شایا.
|
اوستا ادر..قطار ضربه..تکنوی آخر ۹۰..آهنگ لولیتا..جوراب تامی..کلیپ مهتاب بلک کتز عهد بوق.....کاریکاتورهای دوس محمدی...حالا ما موندیم و غم مونده...جریانات مدرسه پنسی...
هنوز میتونن منو بخندونن..
+
87/12/12 11 AM  .شایا.
|
تولد بی برف مثه زنبور بی عسل میمونه..
با یا بی مگسان دور کیک...
مورفی هم عدل همین روز .....
جهنم را ساخته اند برای همین لحظات..
این علامت نپتون بزرگه..
احترام بگذاریت:دی
+
87/12/12 11 AM  .شایا.
|
تو بخواب..
دیگه قلندر شدم..
+
87/12/07 3 PM  .شایا.
|
همیشه یه تبصره ای هست ..برای نقض...
همیشه یه راهی هست ...برای فرار...
که گاهی خوشحالت میکنه گاهی نع!
+
87/12/07 3 PM  .شایا.
|
اگه نمیتونی فرم رو تغییر بدی..
خواسته ات رو تغییر بده...
اینه فرم دنیایی که خواستنی توش زیاده!
+
87/12/07 3 PM  .شایا.
|
اونها متمم همن..دست به دست هم میدن آدم رو تموم کنن..
مکمل هم نیستن..دست به دست هم بدن خودشونو کامل کنن...
+
87/12/07 3 PM  .شایا.
|
حماقت خیلی بده!
مخصوصا مال یکی دیگه باشه...
مخصوصاتر وقتی دامن تورو میگیره!
+
87/12/07 3 PM  .شایا.
|
آقا عمرانیا ریاضی مهندسی ندارن..!!
میفهمین؟
+
87/12/07 3 PM  .شایا.
|
کشتی گیرون..
گردن گرفتون..
حوله سوزونون..
به خیر گذشتون..
+
87/12/07 3 PM  .شایا.
|
جونتون در نمیاد انقدر دروغ میگین؟
+
87/12/07 3 PM  .شایا.
|
شدم مثه یه قطار گل و بلبل..که یهو میره تو تونل وحشت با اسکلت های واقعی...
+
87/12/07 3 PM  .شایا.
|
وقتی کم هم نباشه٬مصنوعی میشه "دلخوشیت"
یا از اون بالاتر..مصنوعی میشه دلخوشیت!
+
87/12/07 3 PM  .شایا.
|
یه لطفی کن عاشقم نشو!اگرم شدی کامنت نذار!
+
87/12/07 2 PM  .شایا.
|
+
87/12/05 7 PM  .شایا.
|
یه روز نامادری مهربان بعد از کلی مدیتیشن و فنگ شویی! تصمیم گرفت چشم تو چشم و رخ در رخ راجع به حضانت جوبیلو٬خارپشتی که....خیلی جدی باهاش صحبت کنه! و از اونجایی که تصمیم گرفت فقط به یه چشم جوبیلو٬خارپشتی که...نگاه کنه...کلا حرفش یادش رفت...واسه همین واسه تمدد اعصاب رفت تک لقمه بخوره!
+
87/12/05 7 PM  .شایا.
|
ابر انسانی خواهم شد...
روزی که نه ام نه باشد..
آره ام آری..
و
بیخیالم٬بگذریم..
+
87/12/03 2 PM  .شایا.
|
مادر خونده که به جوبیلو "خارپشتی که در روز طلاق به دنیا امد"٬ رحم کرده بود..تصمیم گرفت واسه خاطر بوی دود آتیشی که میخواست جوبیلو "خارپشتی که در روز طلاق به دنیا امد"٬رو بندازه توش...
و حرف مردم که بوی دود بده! اونو ببره حموم..
جوبیلو ایواتا "خارپشتی که در روز طلاق به دنیا امد"٬ که نمیدونست با کدوم چشمش به نامادری رحم کننده٬ نگاه کنه که جدابتر به نظر بیاد...یهو ترسید که نکنه نامادری مهربون عقده ادیپ معکوس داشته باشه؟چه دهشتناک و چه فغان!واسه همین سعی کرد مثه همه جوبیلو ایواتا "خارپشتی که در روز طلاق به دنیا امد"٬های دیگه..با کمک جو این روزهای بهشت زهرا فطعه هنرمندان ماهی بگیره...واسه همین ۱۲۱ بار تو تموم شبکه ها اومد و خوند:من و بابام و دایی مو عموم هفته ای دو بار و بیشتر میریم حموم...ونا مادری دید واقعا حوصله مونولوگ تکراری و بی فایده "هرچی میکشم از اون تو و بابات و داییتو عموت میکشم" رو نداره..واسه همینم رفت تا دل خودشم نیفتاده رو ساق پاش واسه خودش تک لقمه بخره بخوره...
+
87/12/03 1 PM  .شایا.
|
+
87/12/03 1 PM  .شایا.
|
من الان آمادگی نو نهالی..کودکستانی کاملی واسه عر زدن دارم...
+
87/12/03 12 PM  .شایا.
|
من اعتماد ندارم به باطریت...
تو اعتقاد نداری به ساعتم...
+
87/12/03 12 PM  .شایا.
|
وقتایی که همش فکرای بد میکنی..یهو فکرای خنده دار میآد سراغت...
این یا به طبع ات برمیگرده یا به تنبلی خلافانه خوش شانس روحت!
+
87/12/03 12 PM  .شایا.
|