.FaR BeYonD tHe PlanEt EarTh.
یه کلمه بگو که توش "شایا دوستت دارم " داشته باشه..
دقت کن که یک کلمه باید بگی نه جمله!
+  88/04/31 9 PM   .شایا.  | 

خودتان‌ را براي‌ يك‌سري‌ تحولات‌ آماده‌سازيد. اگر بخواهيد براساس‌ احساسات‌ خودتصميم‌گيري‌ كنيد، نمي‌توانيد ثبات‌ لازم‌ را درزندگي‌ داشته‌ باشيد. هيچ‌گاه‌ برعكس‌ جريان‌ آب‌شنا نكنيد كه‌ اين‌ عمل‌ آشفتگي‌هاي‌ بسياري‌ رامي‌آفريند. بكوشيد و با افراد جديدي‌ آشنا شويدتا روابط تازه‌ زندگي‌ شما را، دستخوش‌ طراوت‌كند.دورانديش‌ باشيد كه‌ دورانديشي‌ از بهترين‌ويژگي‌هاي‌ آدمي‌ است‌ و تلاش‌ كنيد اين‌ خصلت‌را در خود تقويت‌ كنيد تا ضمن‌ موفقيت‌ موردتحسين‌ همگان‌ قرار بگيريد.بلندپروازي‌هاي‌ زياد، شما را خداي‌ ناكرده‌دچار آسيبهاي‌ زيادي‌ مي‌كند. فراموش‌ نكنيد كه‌قناعت‌ كردن‌ گنجي‌ بي‌پايان‌ است‌. دوست‌ عزيزاگر موفقيت‌ راه‌ ميان‌بري‌ داشت‌، امروز دنيا پر ازكاميابان‌ و بزرگ‌ مرداني‌ مي‌بود كه‌ كاخ‌ موفقيت‌،را فتح‌ كرده‌ بودند. شما در زندگي‌ از افراد بسيارموفقي‌ خواهيد بود كه‌ نامتان‌ زبانزد اطرافيانتان‌خواهد شد. به‌ ياد داشته‌ باشيد موفقيت‌ راه‌ميان‌بر ندارد، برخيزيد و به‌ راه‌ افتيد، به‌ اميدكاميابي
از مجلات موفقیتی!

 

+  88/04/31 6 PM   .شایا.  | 

حالم بده ..
و امیدوارم که خوب شم...
+  88/04/31 2 PM   .شایا.  | 

از دروغگو بدم میآد..حالا میخواد از هر صنف و رده و راسته ایی باشه..و دروغش هر قدر کوچیک و بی اهمیت یا هرقدر نگفتنش مصلحت آمیز یا هرقدر بزرگ و خنده دار باشه...
+  88/04/31 2 PM   .شایا.  | 

حالا دیگه چه فرقی داره ٬نشدن یا نخواستن یا اولویت بستن و نبستن...
وقتی اون کفش های زرد به پام بزرگن..
+  88/04/31 11 AM   .شایا.  | 

دلم میگیره وقتی کتابهای کلاسیک میخونه..وقتی فکر میکنی دقیقا چی بگی که گوشیتو نمیبری..
وقتی "باغ فردوس ساعت ۵ "رو من بازی نکردم که بگم اون تیکه روان نژند خیلی مصنوعییه و بازیش نمیکنم...وقتی یه عالمه میپرسه بعد میگه توضیح نده...
دلم میگیره وقتی بعضی خنده ها مثه "تهران انار ندارد" رو فقط یه بار میخوای ببینی..
+  88/04/31 11 AM   .شایا.  | 

طرح هامو که واسه دوستم گفتم ٬گفت تو باید بری انیمیشن بخونی...
شاید اگه گرما زده نبودم و به نظرم کند نمیومد اون لحظه ها ٬میخوندم واقعآ..
+  88/04/31 11 AM   .شایا.  | 

وقتی راه همواره خیلی مسخره است اسمش رو بذاری راه فرار...
+  88/04/31 11 AM   .شایا.  | 

خیلی وقتها از فرط اهمیت٬ نا دیده ات میگیرن...
و خب میدونی که چقد غمناکه این فرم مهم بودن...
+  88/04/31 11 AM   .شایا.  | 

من دلم میخواد به سبک خودم صبر کنم.. بدم میآد از صبری که بهم تحمیل میشه...
من تحمل کردن رو به صبر کردن شاید دیگه ترجیح ندم..
+  88/04/31 11 AM   .شایا.  | 

یکی از کهنترین بازیهای ما این بود که تو منو به حدی از دیوانگی برسونی که رسمآ دیوانه بشم
بعد استدلال بیاری که اونقدرها هم دیوانگی لازم نبوده...

+  88/04/31 11 AM   .شایا.  | 

فهمیدم چمه!
روحم حالش بده!
+  88/04/31 11 AM   .شایا.  | 

حسرت یه رفتن تدریجی رو به دل همه تون میذارم...
من باید یهو بمیرم.
+  88/04/31 11 AM   .شایا.  | 

آدمها به سه علت خودشونو میگیرن:یکی اینکه واقعا بالان..
دوکی که فکر میکنن بالاترن که نیستن..سه کی که گناه دارن...

+  88/04/31 11 AM   .شایا.  | 

ای جان به روزی که صابر ابر "و" بگیره..
پ.ن۱:حتی اگه قد  "و"  بازی نکنه..
پ.ن۲:این رو فقط یه از زمان" چرا و رنگین کمون" بینش فقط میتونه بگه...
+  88/04/31 10 AM   .شایا.  | 

خب من دارم فکر میکنم که چقدر دیونه ام و چقدر حق دارم دیونه باشم...
خب من دارم حس میکنم که مثه این اسمارتیز آب شده ام که
هنوزم اسمارتیز هست و نیست...
خب راستش من عاشق روزهایی بودم که بهم اعتماد میدادی...
نه این روزهایی که حتی میترسم ازت بپرسم...
خب راستش ...راستش رو بگو.
+  88/04/30 9 PM   .شایا.  | 

دیگه دیوانگی های برونیم رو درونی نمیکنم...
+  88/04/29 10 AM   .شایا.  | 

تموم تمایلم به قضاوت رو از دست دادم...
مغزم فقط میبینه..دیگه حرف نمیزنه..
+  88/04/29 10 AM   .شایا.  | 

تریپ های روشنفکرانه احترام به تصمیمت و اینا یعنی کلآ نیستی حالا نامبروان رو که دیگه ابدا..
+  88/04/29 10 AM   .شایا.  | 

موقع خواب میشه یه کوسن رو به جای تدی بغل کرد یا اصن هیشکیو..
+  88/04/29 10 AM   .شایا.  | 

خدا اینه مهم باشی نه این که بخوای بشی یا با چند و چون شی...

+  88/04/29 10 AM   .شایا.  | 

زندگی مثه جواب دادن به سوال های این آنتی ویروس احمقه٬ هرچی کمتر جواب بدی بهترته..
پ.ن:بی خاصیت تر از کلید
num lock تو دنیا هست؟!

+  88/04/20 7 PM   .شایا.  | 

بچه ها در عروسیها مایه عذابن و در عزاداریها مایه امید!

+  88/04/20 7 PM   .شایا.  | 

تو ماهان کرمان یه مقبره ای هست یه آقای صاحب کرامتی دفن شده٬یه عکسی اونجاست هرجا و هرجور که باشی و نگاهش کنی انگار داره بهت نگاه میکنه..حالا این عکس ندا همونه به اضافه این حس که انگار داره "فقط" تو رو نگاه میکنه!

+  88/04/20 7 PM   .شایا.  | 

تو صندوق آهنیه مامان یه دفتر بود که اینورش فرمولهای گشتاور و بتن آرمه بود و اون طرفش چند تا شعر از فروغ..بین صفحه هاش یه متنی بود انقد درونی بود دلم نیومد بخونمش...شاید یه روز خواهر زاده منم رفت سراغ صندوق آهنی مامانش یه متنی رو ازم دید و دلش اومد بخونه.من نتونستم.

+  88/04/20 7 PM   .شایا.  | 

من اصولا بیلمیرم میباشم!
پ.ن :مشاهده قالب به سبک اونسنس؟!
+  88/04/19 2 PM   .شایا.  | 

اسامی دوستان فیتیله ای :

 

+  88/04/19 10 AM   .شایا.  | 

مثه بادبادکم من...
یا در اوج یا به حضیض...
پ.ن:هنوزم اعلام برائت میکنم از مثه پروانه ای در مشت بودن!
+  88/04/19 10 AM   .شایا.  | 

دوست از راه دور عزیز !
هرقدر هم عزیز باشی آنقدر نمیصرفد که نیم مگ جان انسان بالا بیاید برای دیدن یک عکس کول!
باور کن ریسایز کردن چیزی از کولیت ماجرا نمیکاهد!
ارادتمند:یک دایال آپ آبادی دردمند!:دی

+  88/04/19 10 AM   .شایا.  | 

یه وقتهایی واسه نداشتن حرفه..یه وقتهایی واسه نداشتن امید به شنیدن حرفه..
یه وقتهایی واسه حرفی نداشتنه...یه وقتهایی واسه اعلام حرفی نداشتنه..
یه وقتهایی هم انقد اوضاع خوبه که بهش نیازی نیس...
+  88/04/19 10 AM   .شایا.  | 

تو از راه دور میتوانی با یه عکس عقاب انقد شادشون کنی..
من از راه نزدیک میتونم واسه یه لینک که یکی دیگه نداده انقد ناشادشون کنم..
+  88/04/19 10 AM   .شایا.  | 

بهتر نیست به جای این همه سرمایه گذاری واسه "اعلام" بی نیازی و پیدا کردن راه واسه کم شدن به این فکر کنیم که از چیه کی در میریم و چرا؟
+  88/04/19 10 AM   .شایا.  | 

بعد از یه روز سگی وقتی میآی تو کامنتهات واست نظر "خصوصی" دادن که:

{عضو ميشي؟
اگر عضو نشيد بي معرفتين. اگر عضو بشيد من لينکتون ميکنم}

چه حالی میشی؟

+  88/04/18 10 PM   .شایا.  | 

خب وقتی به یکی دیگه هم میسپاری واست بپرسه من رو چرا زا به راه میکنی؟:دبلیو!
پ.ن: اونم هیشکی نه٬ من که قابله ی سمجتر از مادرم!
+  88/04/18 10 PM   .شایا.  | 

ـ چطوری؟
+دی سی !
+  88/04/18 10 PM   .شایا.  | 

دکتر نرتن احمق ترین است!

+  88/04/18 10 PM   .شایا.  | 

همانا همین است فواید شامپو سیر:
که بزنی سرت ببینی بوی سیر گرفتی بعد بشینی فکر کنی اگه سیر بودی چه جوری بودی بعد به نتیجه ای نرسی بعد یادت بیفته کله ات بوی سیر گرفته بعد بشینی فکر کنی سیر بودن چه حسی داره بعد دوباره به نتیجه ای نرسی بعد دوباره یادت بیفته بعد ....همینجوری تا تو هی فکر میکنی به نتیجه ای نمیرسی..سیرها روی سرت کار خودشونو میکنن و بدین ترتیب موهات پرپشت و خوش حالت میشه!
+  88/04/18 1 PM   .شایا.  | 

بیسدرصدسیصدمیلیوندلاریعنیچقدبوده؟

+  88/04/18 12 PM   .شایا.  | 

من گفتم بهش آرامش داد.
تو گفتی حواسشو پرت کرد.
اون گفت بهش لذت زندگی داد.
الان اون منم!
+  88/04/18 12 PM   .شایا.  | 

پرسیدن بهتر از دیدنه!
+  88/04/18 12 PM   .شایا.  | 

آدمها رو نباید جدی گرفت..
چه وقتهایی که خوبن چه وقتهایی که بد...
چه وقهایی که عاشقن چه وقتهایی که بیحس...
چه وقتهایی که مهربونن چه وقتهایی که بدجنس...
این آخرین قانون منه تا این لحظه!
+  88/04/17 12 PM   .شایا.  | 

نوه:مامانبزرگ؟ اون آقاهه رو چرا دارن میزنن؟
(فضا: یک دعوای خیابانی)
مادر بزرگ: نوه جان چون لابد دزدی کرده کار بد کرده!
نوه:ولی مامان بزرگ من خودم دیدم دستبند سزب نداشت! تازه لباسشم سزب نیست!
مادربزرگ:¤٫٬פ٫×٬פ×٪٬¤٫٪¤٬٪٫

+  88/04/16 10 PM   .شایا.  | 

تو هر سورپرایزی باید ریسک ضد حال خوردنش رو هم بپذیری!
+  88/04/16 10 PM   .شایا.  | 

حتی به حرف هم نمیگی ای ول یه هفته!
یا چون به حرفه ٬ نمیگی؟
+  88/04/16 10 PM   .شایا.  | 

بی نیاز بودن به نوبه خودش یه مولفه جذابیت آفرینه!
اما واقعا وقتی نیازی بهت نباشه٬ چه حسی بهت دست میده؟
و از اون بدتر وقتی تظاهر میشه که بهت نیازی نیست!و از اون بدتر وقتی همه این بی نیاز بازیها یه ژست جذابیت افزون باشه...
+  88/04/16 10 PM   .شایا.  | 

به این جست  خیزهام نگاه نکن...
من از همه بیشتر دنبال ثباتم..
ثباتی که با خیال راحت توش بپرم...
+  88/04/16 10 PM   .شایا.  | 

کرم دار بودن گیلاس چیزی از خوشمزگی قسمتهای بی کرمش ٬کم نمیکنه!

+  88/04/15 9 PM   .شایا.  | 

هر وقت تغییر رویه میدیم ٬احساس میکنیم در نهایت حسن نیت و سلوک این کار رو کردیم و باید ازمون تقدیربشه! ولی وقتی یکی به جز خودمون تغییر رویه میده٬هزار جور فکر چرند راجع بهش میکنیم...

+  88/04/15 9 PM   .شایا.  | 

بعد بوقی میشینی پای تلویزیون..افسانه سه برادر میده..
بعد میبینی دوبلور "ارباب چویو" پارسا پیروز فره...
+  88/04/15 1 PM   .شایا.  | 

دهنمکی نقش مهمی در اعتلای فرهنگ "ای ول ای ول گویی" جامعه دارد.
+  88/04/15 1 PM   .شایا.  | 

این خیلی بده که آدم ندونه کجاست..
 از اون بدتر اینه ه خودشو آداپته کن بعد ببینه نه اینجا جاش نیست...
+  88/04/15 1 PM   .شایا.  | 

این الان هرکاری میکنه لذت میبره..
تو چی؟..حتی وقتی لذت هم میبری هر کاری میکنی؟
پ.ن: کارمون شده بریم تو نت وب های خز رو بگردیم ٬بخندیم بعد بریم تو فکر...
در حالی که اینها باید به ما بخندن..ماییم که قاطی داریم..بلد نیستیم خوشحال باشیم..
ته سرخوشیها یه چیزی داریم که فکریمون کنه..ته فکر یه چیزی داریم که..
همیشه یه چیزی داریم که گنده ٬ مزخرفه...همیشه یه چیزی کم داریم...
+  88/04/15 0 AM   .شایا.  | 

ـ  چه ماهی هستی؟
+ ماه شب چارده!
+  88/04/15 0 AM   .شایا.  | 

راستش از عید خواستم بگم انقد انشا ننویسین ٬تبریک نگین ..چون من از عیدها بدم میآد..
راستش بدم میآد از همه اینهایی که بهمون گفتن تو جوین حالا دارن فضانوردی میکنن..
راستش دلم میخواد وقتی خودمو میزنم به خنگی واسه این به خود زدن احترام قائل شی..
راستش متنفرم از این که تا بهمن باید ایوب بشم بعدش هم گنگ...
بدم میآد در جواب حرف نامفهومم میگین "بله؟"..
بدم میآد..نه اونقد که بدم بیاد..همونقد که حوصله ندارم...
+  88/04/15 0 AM   .شایا.  | 

اگه نمیتونی بری...
..با آمادگی برو..
+  88/04/14 11 PM   .شایا.  | 

یه لحظه هایی ان این لحظه ها ٬که نه میدونم خوبی نه بد..
فقط میبینم که میخندی...
یه لحظه هایی ان این لحظه ها..
که اگه بخوام ببینم خوبی یا بدی٬ دیگه نمیخندی...
+  88/04/14 11 PM   .شایا.  | 

خدایا!خب من از کجا بفهمم از دستم ناراحتی؟!

+  88/04/14 11 PM   .شایا.  | 

سر ظهری انقد خسته بودم که حتی جون نداشتم به موتوری عوضی بگم:عوضی!
سر ظهری انقد جون نداشتم که  جا بخورم از موتوری عوضی...
+  88/04/14 11 PM   .شایا.  | 

میخوام بشم پت پستچی..
کاش بشه که بشم..
+  88/04/14 11 PM   .شایا.  | 

مثه یه پروانه ٬شب پره یا ملخ..
مثه یه فندک تفنگی...
مث هرچی که هستم..
میآم طرف آتیش..
بهتره بسوزم تا
برنگردین بگین:هه! اصلا آتیشی نبود..
آره سوختن بهتره..از هرچی "دیدی گفتم" و "من میدونستم"...

+  88/04/14 11 PM   .شایا.  | 

من کی میتونم آگاتا کریستی بخونم؟
+  88/04/14 11 AM   .شایا.  | 

آفی که نباید برسه..
باید بپره..
+  88/04/14 11 AM   .شایا.  | 

وقتی خبرهای بد(واقعیات نفرت انگیز زندگی)  رو بهم خورد خورد میدن خیلی قیافه خنده داری دارم..
دقیقا نمیدونم باید بخندم بکوبم یا کوبیده بشم...
+  88/04/14 11 AM   .شایا.  | 

+اون اسبه که اصیله!
- خر همونم نیس!
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

با این چشمهای استفراغ کرده ٬ خیلی خدایی که هنوز میخوای درست ببینی...
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

وقتی نشستی٬ بدو بدو کردن ملت واست خنده داره...
وقتی میدویی هم نشستن مردمان...
پ.ن:اصولا یه پوچی تو خود پرواز هم هست که فقط موقع فرود میفهمیش..
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

گاهی درخت به سرش میزنه که بی کوآلا هم درخته..
گاهی درخت یادش میره که یه درخت بی کوآلا است..
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

حالت چطوره های مجازی و فرمالیته این روزها دارن واقعی میشن..
پ.ن:جدآ چطور میتونی باشی؟!
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

این همون گوشیه..
منم که همون منم..
نکنه تو عوض شدی؟
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

یه وقتهایی هست از دست ای اس ال میخوای فرار کنی به هرکی میشناسی..
حالا نه هرکیه هر کی...
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

یه روز وقتی پا میشی با فرق سر میری تو پنجره..
این حتمی ترین فال توئه!
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

من دلم شب کویر رو میخواد با یا بی رصد..
دلم حلقه های زحل رو میخواد با ستودن..
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

شایا !شایا بیا ببینم..
چند وقته دا نشدی؟
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

کاش آدمها به جای حرکات نمادین٬ صادقانه و رک حرف میزدن!
پ.ن:نه که نخوان ناراحت نکنن ها!..نه! اینجوری صرفا راحتترن..
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

"گفتم که بی/جی اف داره!" فجیعترین جوابیه که به یکی میشه داد...
داره که داره شاید دلش یکی دیگه بخواد!..
پ.ن:نعمت مفت هم که زیاده..
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

الان باید نقش یه ساعت کوکی پر کوک احمق رو بازی کنم که "دیلینگ دیلینگ شب شده مهتابه.."
بعد هم فوج فوج بگین خوب بخواب جیگولی پیگولی...
منم کوکم تموم شه مثلآ در حالی که مثلاتر کفری میشم که چرا نفهمیدین نمیتون بخوابم...
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

گاهی جالبه گاهی نفرت انگیز این همه شباهت دو تا آدم بیربط بهم..
وقتی به این میگم:"شاد بپوش "..دقیقا مثه وقتهایی که به اون میگم: "عربی بخون" لجوجیده میشه..
پ.ن:اصولا وقتی کاریو که به صلاح هر کیه بهش میگی٬ لحن و علتت رو نمیشنوه..
صرفآ با خودش کلنجار میره که الان دستور دادی یا نصیحت کردی
!
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

سیگار نکشیدنت هیچ ارزشی نداره وقتی نمیتونی بکشی و نه حتی وقتی میترسی..
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

یه سری از اتفاقات از فرط تکرار٬ ناراحت کننده بودنشون رو از دست میدن...
یه اتفاقاتی هم از فرط تکرار دیگه ناراحت کننده میشن...
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

به حق کارهای نکرده!!
دارم آگاتا کریستی میخونم...
+  88/04/12 6 PM   .شایا.  | 

واسه رد کردن همچین جاده ای باید ماشینت برو باشه..
واسه رفتن از همچین کوهی باید رفیقت برو باشه..
واسه بیدار شدن از همچین خوابی باید برو باشی...
+  88/04/12 5 PM   .شایا.  | 

سیلویا پلات هم خوب بود قبل از مردن  روشنفکرانه اش!! به این فکر میکرد که
یه نویسنده مجله مد نمیتونه روشنفکر باشه!..از نظر من البته!
+  88/04/10 10 PM   .شایا.  | 

تلاش مزبوحانه ای دارم واسه خوب موندن حالم میکنم...
پ.ن: آفرین به من!

+  88/04/10 10 PM   .شایا.  | 

"پیچوندمت"...شرف داره به "یادم رفت" دروغی...

+  88/04/09 0 AM   .شایا.  | 

مهتاب تو فرق سرمه..ساعت ده و نیم مثلا میخوام بخوابم!
لجم کردم کتاب نخونم..دلمم نمیخواد به هیشکی و چی فک کنم...
طفلی خدا از این صحنه نمیتونه هیچی در بیاره...
+  88/04/09 0 AM   .شایا.  | 

همه دیر میفهمن خوب بودم..
منم به نوبه خودم دیر میفهمم که خوب نبودن...
+  88/04/08 11 PM   .شایا.  | 

موضوع اینه حس شیشم همیشه از همه جلوتره...
+  88/04/08 11 PM   .شایا.  | 

یکی چاکرا بستن یادم بده...
میخوام!

+  88/04/08 11 PM   .شایا.  | 

فکر کن تو همین فسقل عمری که کردیم بزنه بمیریم..
فک کن واسه همین فسقل عمر که انقد سوختیم٬ چقد باید بسوزیم...
+  88/04/08 11 PM   .شایا.  | 

تو همه فیلدها یه بیتفاوتی نابی دارم..
این یه فولدر رو هم میتونستم خوب بود...
+  88/04/08 11 PM   .شایا.  | 

تو چرا میکشونیم به قضاوت؟
چرا وقتی هنو حکم صادر نکردم جوری "دیدی دیدی قضاوت کردی" راه میاندازی که حرکت عوضی           قضاوت برانگیزت مثلا فراموش شه؟یعنی تو انقدر کرم به درختته که فقط واسه ثابت کردن به من که چقد عوضیم ٬ عوضی گری در میآری؟
+  88/04/08 11 PM   .شایا.  | 

چون زیاد نمیشه کم رو دریغ میکنی؟
یعنی من انقد خاکستر نشینم؟
+  88/04/08 11 PM   .شایا.  | 

دو روزه ناهار و شام نخوردم و نمردم...
+  88/04/08 11 PM   .شایا.  | 

قسی القلب شدم..
تقاصشم قبلا پس دادم...
+  88/04/08 10 PM   .شایا.  | 

اونی که دادت رو در میآره کم تقصیرتر از دادی که زدی نیست...
+  88/04/08 10 PM   .شایا.  | 

دو وقت مجازی با کفش بپری تو تخت..
یکی وقتی انقدر خوب خسته ای که خوابی..
دوکی وقتی انقدر بد خوابت نمیآد...
+  88/04/08 10 PM   .شایا.  | 

میخوای عصبانیم کنی...
نمیشم...
+  88/04/08 10 PM   .شایا.  | 

 دلم یه حوض میخواد..که فک کنم کنار رودخونه ام...
دلم یه حوض میخواد..
اونقدر که از نداشتنش بغض کنم..

+  88/04/07 6 PM   .شایا.  | 

بابا! بابا!! "افعی چنبر زده"  رو برام بخر..عر عر...افعی...افعی  چنبر زده رو میخوام...
+  88/04/07 6 PM   .شایا.  |